تبليغاتX
شهریار
مقالات علمی تحلیلی پیرامون جامعه وسیاست

تراژدي انقلاب فرانسه در اين بود كه آنانكه خواستار ونيازمند رهايي از دست اربابان يا از قيد ضرورت يعني اربابان بزرگ حاكم بر اربابانشان بودند، به ياري كساني شتافتند كه تاسيس فضايي را براي آزادي همگاني مي خواستند در نتيجه اولويت به رهايي تعلق گرفت.ص 186 – انقلاب، هانا آرنت – ترجمه عزت الله فولادوند.

اگرمشابه اين صحنه در انقلاب های گذشته مشهود مي نماید امادر دوم خرداد که یک انقلاب اجتماعی بوددقيقاً مشابه همين تراژدي بوقوع پيوست. در فضايي كه مخالفت با رئيس جمهور (هاشمي)، مخالفت با پيغمبر تلقي مي شد طرفداران آزادي هاي مدني ومشاركت سياسي اجتماعي در تقابل با اين انديشه به پي افكندن بنياد دوم خرداد گام گذاشتندوباآرای بالایی بااستقبال عمومی مواجه شدند.درحالیکه اکثریت رای دهندگان درک مناسبی ازگفتمان توسعه سیاسی وجامعه مدنی نداشتندوازظن خودیاراصلاحات شده بودند.

در اين زمان به علت برخي فشارهاي اقتصادي ناشي از هزينه هاي سنگين دوران سازندگي اكثريت مردم تحت فشار بودند واين قشر كه خيل عظيمي را نيز تشكيل مي دادند به ياري طرفداران آزاديهاي مدني شتافتند واين دوقشر با هدف تغيير وارد عرصه شدند اماآلترناتیویاپیشنهادمشتركي برای بعدازفردای پیروزی در بين نبود ذوق تغيير وعدم راي به تفكر ماقبل دوم خرداد، اكثريت هر دوقشر را از تدوين برنامه مناسب وآلترناتيو مستحكم غافل نمود بنابراين بعد از پيروزي شگفت انگيز دوم خرداد فعالان آزاديهاي مدني  بيشتر حول پديده هاي مثل آزادي،‌توسعه سياسي وتساهل وتسامح مانور مي دادند حال آنكه قشر عظيمي از راي دهندگان انتظار گسترش آسايش وخواهان بهبود زندگي مردم بودند.ضمن اینکه موافق اصلاحات نیزبودند.

در فرانسه قبل از انقلاب 1789 غايت حكومت توسط اديبان در چارچوب آزاديهاي مدني وآزادي همگاني خلاصه مي گرديد اما غايت حكومت در امريكا قبل از انقلاب 1776 بر حسب مفاهيم آسايش مردم وخوشبختي همگاني تفسير مي شد.به همین خاطرانقلاب امریکانه فرزندان خودرابلعیدونه دوره وحشت یاحمام خونین برپانمودکه درانقلاب فرانسه وسایرانقلابهاهردو اتفاق افتادوعموم انقلابهادنباله روی انقلاب فرانسه شدند.

در دوم خرداد غايت حكومت واصلاحات به سوي مدل فرانسوي متمايل گشت و غايت حكومت رابرمبنای گسترش گفتمان توسعه سياسي مي دانستند. و درا ين راه سران حزب مشاركت به عنوان فعالان  سياسي ،‌ روشنفكري وهم در قالب بدن حاكميت نقش اساسي در پيشبرد توسعه سياسي وگسترش فضاي باز سياسي ایفانمودند ونقش اعضاي حزب مشاركت در فصل بعد از دوم خرداد كمتر از نقش «ورنيو» و « روبسپير» در انقلاب فرانسه نبود.که به عنوان انقلابیون شاخص وازبنیادگذاران رادیکال انقلاب فرانسه به شمارمی رفتندکه توسط همین انقلاب به طرزفاجعه باری بلعیده شدند.که همانا فرزندان انقلاب وبنیادگذاران گفتمان اصلاح طلبی یکی پس ازدیگری به کام انقلاب فروافتادندکه یکی ازاصولگرایان آن راپالایش انقلاب نامید!

بعدازدوم خردادگفتمان توسعه سياسي اگر در تقابل با توسعه اقتصادي قرار نگرفت حداقل مي توان گفت كه اين دو اصل با يكديگرمعارضه پيدا كردند همانگونه كه بين امر خصوصي وامر همگاني، يعني ميان منافع خصوصي وخير عمومي در جريان انقلاب فرانسه تعارض بوجود آمد.

در اين برهه يعني همزمان با توسعه سياسي اصلاح طلبان مخالفان نيز با علم كردن توسعه اقتصادي در قالب شعار مبارزه با فقر وفساد وتبعيض مي خواستند اصلاحات مورد نظر اصلاح طلبان را عقيم سازند واصلاحات را با محدود ساختن در جريان باصطلاح مبارزه با فقر وفساد وتبعيض به نفع خويش مصادره نمايند.

مجموعه اين مخالفتها وكارشكني هاي اقتصادي مخالفان به همراه غفلت اعضاي مشاركت در قالب حاكميت از توجه به رفع ضرورتها وآسايش ورفاه عمومي منجر به ريزش آرا ورويگرداني قشر بزرگي از مردم از اصلاحات گرديد كه در جريان انتخابات شوراها 78 كاملاً مشهود بود. ونهايتاً ظهور جمهوري چهارم نيز از دل همين تعارضات البته با برخي ...وامدادهاي غيبي بوقوع پيوست.

كه امروز سران ديروز مملكت را به زندان انداخته اند كه خيل كثير دستگيرشدگان وقربانيان اين برخورد سياسي را اعضاي مشاركت تشكيل مي دهند.

گفتمان توسعه سياسي در قالب دفاع از حقوق شهروندي وحق مشاركت و ... در دوران اصلاح در جامعه نهادينه گرديد اما اگر مشاركتي وصلاح طلبان قدري با درايت توسعه اقتصادي را نيز همپاي توسعه سياسي ارتقاء مي دادند وبخصوص اگر چهار سال اول اصلاحات به رفع ضرورتها پرداخته مي شد نتايج انتخابات شوراهاي 78 ويا انتخابات نهم ودهم رياست جمهوري به گونه ديگري رقم مي خورد.

نهايتاً مي توان گفت:چهار سال دوره اول اصلاحات اگر باتقدم توسعه اقتصادي همراه نگرديد لااقل رفع ضرورتها بايد با تامل وتوجه كافي مواجه مي شد ودر دوره دوم اصلاح طلبي تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادي مي توانست موفق از آب در آيدوبه مضاعف شدن وتثبيت گفتمان توسعه سياسي مي بیانجامد.

مخالفان قسم خورده اصلاح طلبان دقيقاً از همين نقطه ضعف يعني عدم توجه به رفع ضرورتهاي مردم سوء استفاده ه نموده وهم در تخريب اصلاحات وهم در رسيدن به اهداف پوپوليستي خويش توانستندازاین آب گل آلودماهی بگیرند!

حزب مشاركت امروز بايد با نگرش به تجربه هاي گرانقدر گذشته وارد يك مرحله دگرديسي سياسي اجتماعي گردد وبا پرهيز از هرگونه شتاب وتندروي پروژه اصلاحات را به شيو ه اي ملايم وبابرنامه،آلترناتیوو رويكرد توجه به رفع ضرورتها همگام با توسعه سياسي به پيش ببرند.

مردان انقلاب امريكا بعلت توجه به رفاه حقيقي مردم درست در جايي به پيروزي رسيدند كه انقلاب فرانسه در آن جا شكست خورده بود! ودر آمريكا بنياد گذاران نه تنها به حكومت رسيدند بلكه بعد از پايان انقلاب «خوشبختي همگاني » را مستقر نگه داشتند. آزادي مدني جايگزين آزادي همگاني شد وبه جاي حق مشاركت در امور عامه به خاطر خوشبختي همگاني، اين نكته مورد توجه واقع شد كه چگونه مي توان از قدرت همگاني براي تأمين وپيشبرد خوشبختي فردي وخصوصي استفاده كرد.

رونق اقتصادي يا تامين آزادي؟

سران مشاركت وحزب مشاركت بايد تكليف ومواضع خويش را با توجه به آموزهاي گذشته تجربيات اخير در مقابل اين دو اصل براي مردم روشن وتشريح نمايند.

اعضاي حزب مشاركت وسران اصلاحات اين گفته "مديسون- جيمز"(چهارمين رئيس جمهور امريكا ) را بايد ويزه آويزه گوش قراردهند كه « بالاترين هدفي كه بايد تعقيب شود ... رفاه حقيقي عامه مردم است .» يعني بيشترين خوشي براي بيشترين عده. عمل به اين آموزه ها حداقل براي يك جنبشي كه با گفتمان جديد وارد جامعه مي گردد حياتي مي باشد.

خصوصاً در جوامعي كه به گفته"توكوويل "مردمان آن «ظاهراً آزادي را دوست دارند ولي (باطناً) از اربابان خود متنفرند. ».انقلاب، هانا آرنت.ص 192

توجه حزب مشارکت به موسوي وبا توجه به ايده هاي اقتصادي ملي گرايانه وي كه در جهت فقر زدايي قابل تحسین می باشد نويد از آن مي دهد كه حزب مشاركت رهايي از فقر را مقدم بر بنياد گذاري آزادي مي دانند.ومبنای توسعه سیاسی رارفع ضرورتهاقرارداده است.

طبق تجربه تاريخي مردماني كه هنوز در رفع ضرورتهاي زندگي درمانده هستند درك متناسبي از آزادي ومشاركت سياسي ندارند طبق تجربه تاریخی مردم فقر زده رها شده از سلطنت تزاريسم در جستجوي خوشبختي در دام بزرگي افتاد كه يك قرن بشريت به خاطر آن تاوان پس داد. بنابراين در جوامع توسعه نيافته قبل از انقلاب يا اصلاحات ساختاري اكثر مردم هيچ گونه آمادگي براي درك آزادي وفضيلت ندارند.

توکوویل محقق انقلاب فرانسه میگوید:«راست است فقط كساني كه به آزادي دست مي یابند كه نخست احتياجاتشان برآورده شده باشد، ولي اين حقيقت هم قابل انكار نيست كه آنانكه فقط به خاطر هوسهايشان زندگي مي كنند در كسب آزادي كامياب نخواهند بود.» همان ص 196وهمچنین وی میگوید:« هر كس در آزادي به جستجوي چيزي جز خود آزادي برود، براي بندگي ساخته شده است.»همان ص 192 همان

در شرايط كنوني برنامه وآلترناتيو حزب مشاركت در همين راستا يعني در جهت رفع ضرورتها و رفع احتياجات مردمي می بایدقرار گيرد كه به دنبال تامين آسايش حداقل مردم،‌ آنان به شهروندان فعال ومشاركت جو بدل خواهندگشت كه به دنبال گفتمان سياسي وپذيراي آن خواهند بود. به قول كارل ماركس انقلاب در جوامعي كه سرمايه داري را تجربه نكرده باشند به شكست خواهد انجاميد وبه برقراري سوسياليسم وكمونيسم نخواهد رسيد بنابراين جوامعي كه معضل رفع احتياجات نخستين مردم حل نگرديده است سخن گفتن از آزادي وگفتمان توسعه سياسي كاري از پيش نخواهد برد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:46  توسط بهنام | 

اگركاخ رياست جمهوري رانماد اقتدار بدانيم، اتحاديه دانشجويي را بايد نماد شورش بدانيم (هانتنيگتون، سامان سياسي)

جنبش پيشرو اصلاحات كه از مركز اقتدار آغاز شده بود عقده هاي سياسي جمع شده را در مجراهاي مناسب پروژه اصلاح گري هدايت ومهار نمود.جنبش دانشجويي را به عنوان نماد عصيان وجنبش پيشرو جامعه با خود همزبان ساخت اصلاحات در كوتاه مدت با اپيدمي سريع به يك حركت فراگير در سطح ملي تبديل شد جامعه جوان ايران در حال بازسازي فكري وسياسي اجتماعي خويش به سر مي برد واصلاح طلبان نيز در حال سازماندهي اين جریان نهادينه شده وفراگير بودند واز طرفي روشنفكران پيشرو جبهه اصلاحات با روشنگريهاي صريح دست به يك سري نورافشاني های بزرگ زدندکه حتی مرزهای خطوط قرمز وخودي وغير خودي رانیزدرنوردیدند.مطبوعات در بهار اصلاحات به رشد شگفت انگيز وفوق العاده اي دست يافتند ومطبوعات وروزنامه هاي جبهه اصلاحات رشد وتيراژهاي ميليوني راتجربه مي كردند وبرخي روزنامه ها ونشريات در يك روز حتي به چاپ دوم نيز مي رسيدند!

در اين اوضاع واحوال بود كه جبهه محافظه كاران اقتدارگرا تاب اين همه نورافشاني ها به تاريكيخانه ها را نياوردند ونور اصلاحات لانه خفاشان را ناامن ساخته بود كه خفاشاني كه در اقدامي تلافي جويانه وانتقامجويانه پروزه قتل هاي زنجيره اي وترور مغز اصلاحات رارقم زدندبدتبال آن گروه فشارواخلال در مراسم وسحنراني ها را سازماندهی وعملیاتی نمودند.

هرچند ايستادگي بزرگان اصلاحات جلوي جنايات بيشتر را گرفت اما آمران وعاملان اصلي اين جنايات وخشونت ها هرگز مجازات نشدند كه خواسته اصلي همه مردم ايران به شمار مي رفت بعد از فشارهاي همه جانبه به پروژه اصلاحات نهايتاً در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم، جمهوري چهارم از بطن اصلاحات سربرآورد جمهوري كه به جاي جمهوري اسلامي بيشتر به حكومت اسلامي گرايش داشتند.آگاهان سیاسی بعدااین انتخاب مجددرابا ناپلئونیسم انقلاب فرانسه 1799 مقایسه نمودند.

در اين دوره نهادهاي مدني با پسروي مواجه شدند ومطبوعات به توقيف گرفتار آمدند وبه عبارتي آخرين ميخ ها بر تابوت اصلاحات در انتخابات نهم زده شد.

در اين عصر فشار بر اصلاحات كه خواست عمومي بود افزایش یافت ودوباره مجاري قانوني براي در خواست ها ومطالبات قانوني ومدنی با انسداد وتصلب مواجه شد با متصلب شدن فضاي سياسي اجتماعي اعتراض هاي مدني با سركوب وفشارها روبرو شد هر چه ساختار سياسي متصلب وبسته شد به همان ميزان مطالبات مردمی از مجاري قانوني تغيير مسير داده وبه سوي حركت ها ي خشن متمايل گشت.

در واقع اين اعتراض هاي خشن مردمي يك واكنش بود به عمل واكنش خشن اقتدارگرايان جرقه اعتراضهاي خشن وسراسري از سال 18 تير 78 زده شده بود در دولت نهم خشونت هاتداوم يافت وحتی این خشونتها فراترازجناحین چپ وراست درحق نیروهای موج سوم یعنی جمعیت عظیم ترکهای ایران نیزاعمال شدکه درآن جریان بدنبال یک توهین آشکاربه جمعیت میلیونی ترکهای ایران،آنان نیزدست به یک واکنشی انقلابی زدندکه واکنش واعتراض قانونی ومدنی موج سوم یاحرکت ملی آذربایجان نیزباخشونت وسرکوب روبروگردیداین خشونتها درجامعه ادامه داشت که بدنبال آن همانگونه که پیش بینی می شددرانتخاب دهم به اوج خودرسیدزیرادردوره انتخاب نهم به حدکافی انتظارات فزاینده مردمی بامحرومیت وناکامی نسبی مواجه شده بودکه باانتخاب مجدد دولت حاکم واکنش های مردمی به رویارویی مستقیم انجامیدوعمل مستقیم مردمی درخیابانها را رقم زدکه از57تابحال بی سابقه بودكه این حرکتهاكشور را تا آستانه انقلاب ودگرگوني سياسي اجتماعي پيش برد.

گفتنی است باز اين اعتراضهاي شبه انقلابي واكنشي بود كه در برابر برخي حركتهاي تحريك كننده جناح باصطلاح پيروز انتخابات صورت گرفت.جناح حاکم که خودراپیروزقاطع وبلامنازع انتخابات معرفی میکرداما حضور ميليونی مردم تهران از انقلاب تا آزادي مبين يك چيز ديگري بود.

وقتي كه اصلاح امور از طريق نهادهاي مدني به عنوان سوپاپ اطینان نظام ودر چهارچوب قانون ممكن ومقدر نباشد ناچار شرايط انسدادي زمينه برخوردها ي خشونت آميز را فراهم مي آورداگردرکوتاه مدت این حرکتهای مردمی به راحتی سرکوب گرددباگذشت زمان ممکن است این تحرکات زمینه یک دگرگونی سیاسی اجتماعی رابوجودآورندوبه یک حرکت و نیروی ایستادگی ناپذیرتبدیل گردند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 19:22  توسط بهنام | 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر کوروشی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

تصنیف : زبان آتش
اجرا : استاد محمدرضا شجریان
شعر: فریدون مشیری
آهنگ: مجید درخشانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:4  توسط بهنام | 

آزادي يا امنيت (1)

ظريفي مي گفت آزادي نان نيست اما همان دستاني است كه نان مي دهد. امااصحاب قدرت واستبداددرقیاس آزادی با امنيت ومعشيت همواره امنیت ومعیشت رابرآزادی ترجیح می دهندوبه تعبیری امنيت ومعشيب را متقدم بر آزادي می شمارند.

اما كدام معشيت وكدام امنيت؟ امنيت ومعشيتي كه داده مي شود؟مگر قرار نبود حق گرفته شود؟مگرحق یک تحفه اهدایی است که ازجانب اصحاب قدرت درسینی طلایی تقدیم مردمان گردد؟مگر حق گرفتني نبودو...؟

امنيت ومعشيت به عنوان يك حق مسلم بشری و از حقوق اساسي هرشهروندي در جامعه است وتحقق آن نبایدبه عنوان يك الطاف كريمانه ازطرف حاکمیتهاقلمداد شودبلكه اين حقي است كه مردم بايدآنرا ازحاكميت مطالبه كنند در مقابل هر گونه ضعف وكاستي امنيت ومعشيت مردم حق دارند حاكميت را بازخواست كنند.

اما اين بازخواست دركدام فضاممكن است؟ در فضايي كه امنيت ومعشيت به عنوان هديه والطاف كريمانه حاكمیت قلمداد ميگرددآيا اعتراض وباز خواست حقوق شهروندی ممكن خواهد بود؟مسلماً پاسخ منفي است،درصورت اعتراض ممکن است امنيت ومعشيت موجودنيزبا تهدیدومحدوديت مواجه گردد.

تنها ضمانت اجرايتحقق  امنيت ومعشيت وسایرحقوق مردم،وجود آزادي در جامعه مي باشد. وگرنه امنيت ومعشيت اهدايي به آن اسب معروف اهدایی حضرت خان می ماندکه نمي توان دندانش را شمرد!

برخي ديكتاتورها فضايي در جامعه ايجاد مي كنند كه همه از ترس بگير وببندها واز ترس ستون پنجم رژيم هاسکوت اختیارمیکنندوناچار در فضاي امنيت گورستاني حاكم قيد آزادي را مي زنند.

ازطرفی برخي اينگونه فضاي بسته را جامعه اي امن وامان معرفي مي كنند!امانکته ظریفی دراینجانهفته است باز در اين گونه جامعه(مانندعراق زمان صدام حسین)شهروندان از امنيت به عنوان يك حق برخوردار نيستندبلكه امنیت ومعیشت موجودبه خاطر ميل وخواست حاكم ايجاد شده است وبايد از بابت آن ممنون وقدر شناس حاكم باشيم.

نمونه اينگونه جوامع ديكتاتوري صدام در عراق بودکه به جای امنيت و معشيت ملی،امنیت ومعیشت میلی وحداقلی وجود داشت اما براي اين امنيت ومعشيت نیز هيچگونه تضمين وضمانتي وجود نداشت.

اين به خواست ديكتاتور ايجاد شده وتا موقعي كه او بخواهد اين فضا ادامه خواهد داشت وهر ان كه او اراده كند مي تواند آن را نقض يا به كلي ملغي كند همان گونه كه بارهاصدام در عراق با كردها وشيعيان انجام داد.

در يك جامعه آزاد، وجود آزادي تضميني براي تامین حقوق مردم ازجمله امنیت و...می باشد.

در چنين فضايي مي توان افراد، نهادها حتي حاكميت را به خاطر نقض اين حقوق اساسي مورد بازخواست وشماتت قرار داد،نه درفضای امنیت گورستانی!!

فقدان آزادي،ضعف وتنزل شناخت ومعرفت عمومی در جامعه رابه دنبال دارددراین فضامردم نيز ازاکثرحقوق اساسي خویش نظير حق مشاركت، حق امنيت ومعشيت و...غافل می مانند.

 

جوامع ايدئولوژيك به بهانه تامین امنیت ومعیشت مردم را از آزادي محروم می نمایندوبا افتخار در مقابل مردم سينه سپر مي كنند كه ما چنان كرده ايم كه امنيت شما تحقق يابد و....

درچنین فضای بسته وامنیتی برخی اقشاربه خاطرغفلت ازحقوق انسانی واساسی خویش وبرخی نیزبه خاطرایجاب منافع شان اين ادعاها را باور مي كنند وممنون حاكم توتاليتر هستند.

اينگونه حاكميتها مدعي اند كه حتي حقيقت نيز در پيش آنهاست وآنچه از طرف نهادهاي رسمي به صورت رسمي ارائه وبيان مي شود حقيقت مي باشد.

«به عنوان مثال تاريخي در دوران حكومت استالين حتي در مورد فيزيك وزيست شناسي نيز دولت بيانيه صادر مي كرد وعلوم طبيعي تحت سيطره ايدئولوژي قرار گرفته بود.

آنجاانديشه اي جز انديشه ي پاولف در مورد زيست شناسي نادرست بود ويا درمورد روانشناسي، فرويد ويونگ محكوم بودند. در چنين جامعه اي حساسيت در مورد علوم اجتماعي وعلوم انساني بيشتر است چرا كه اين علوم ربط مستقيمي با سياست وقدرت دارند». (1)

اينگونه اقدامات وتعرضات حاکمیت هاي ايدئولوژيك حتي درمورد علم كه ان را براي جامعه خطرناك مي شمارندباعث مي شود توده ها از اكثر حقوق اساسي خويش غافل ومحروم بمانند. وجهان را از عينك وجهان بيني تاريك توتاليتريسم ببينند.

بنابراین آزادي حداقل به خاطر ارائه شناخت ومعرفت بخشي به انسانها از زنان شب هم واجب تر است.

(1) بخشي از سخنراني خشايار ديهيمي در دانشگاه اميركبير به مناسبت 16 آذر85

نام این مقاله برگرفته ازنام مقاله آرش نراقی می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:36  توسط بهنام | 

آزادي يا امنيت؟ (2)

يك ديكتاتوري نيكخواه مي تواند بدون رعايت حق مشاركت مردم به عنوان يكي از اجزاي اصلي آزادي، امنيت ومعشيت آنها را تامين كند،به عبارتی دیکتاتورمصلحی میتواندبه بهانه تامین امنیت یامعیشت،دست به گروکشی آزادی بزند. اما بدون رعايت حق مشاركت مردم نمي توان «حق امنيت » و«حق معشيت» مردم را تامين و تضمين كرد.»(1)

حق مشاركت به عنوان يكي از مولفه هاي آزادي زمينه تامين وتضمين حق امنيت وحق معشيت را فراهم مي آورد. اما حق امنيت ومعشيت لزوماً به تحقق آزادي منجر نمي گردد.

اما پاره اي از انديشمندان علوم سياسي وامور توسعه وبسياري از حاكمان خودكامه در گوشه وكنار جهان نسخه « تقدم امنيت ومعشيت برآزادي» را براي جوامع در حال توسعه توصيه مي كنند از آن جمله ساموئل هانتينگتون وحتي نظريه عدالت جان راولز از همين گزينه يعني «تاخت زدن آزادي با نان» حكايت مي كند اين آموزه ها مهمترين مبناي ديكتاتورهاي مصلح بوده اند اما انديشمندان ديگري نيز تقدم آزادي برنان را حياتي وابدي مي شمارند.

خلاصه كلام قائلان به تقدم آزادي چنين است؛ تحقق و تضمين حق امنيت ومعشيت به میزان تحقق آزادیهابستگی داردکه معتقدان به تقدم نان آن را ناديده گرفته اند.

يك ديكتاتور مصلح مي تواند امنيت ومعشيت مردم را تامين كند بدون آنكه مردم رادر فرآيند تصميم گيريها ومشاركتها به عنوان مولفه هاي آزادي، شركت دهد اما استدلال فوق صحيح نيست. ونكته ظريفي در آن نهفته است بدين مضمون: حقيقت اين است كه ميان تامين «امنيت» و «معشيت» ازيكسو وتامين «حق امنيت» و«حق معشيت» از سوي ديگر تفاوت مهمي وجود دارد زيرا حاكمان وسياستمدران يك جامعه مي توانند امنيت ومعشيت مردم را تامين كنند بدون آنكه لزوماً «حق امنيت» آنها رامحترم بشمارند ؛ لب كلام اين است كه بدون رعايت حق مشاركت وآزادي مردم نمي توان « حق امنيت» و«حق معشيت را تامين وتضمين كرد. (2)

تجربه مارکسیستها نيز در شوروي تاخت زدن آزادی بانان بودکه ماركسيستها با اعتقاد به زير بنا قرار دادن اقتصاد در مقابل آزاديها معتقد به تاخت زدن آزادي با نان بودند اما تجربه شوروي وحتي چين نشان داد كه تامين امنيت ومعشيت به عبارتي توسعه اقتصادي قطعاً به توسعه سياسي يا آزاديها منجر نخواهد شد اما عكس قضيه دقيقاً برتحقق هر دو وتضمين آنها را به دنبال دارد يعني تحقق آزادي ضمن تضمین حق مشارکت به تحقق وتضمین امنيت ومعشيت منجر خواهد شد.

مفهوم «حق» با مفهوم «مطالبه، به هم پيوسته است. حق مبناي عقلي نوعي «مطالبه موجه» را فراهم مي آورد. براي مثال وقتي گفته شود علي حق حيات دارد معنايش اين است علي مي تواند مدعي ديگران شود واز ايشان متوقع باشد كه به جان او تعرض نكنند.

به عبارتي ديگر وقتي حقي را بر كسي ثابت مي كنيم رعايت آن حق برطرف ديگر فرض مي شود. ووقتي كه فرد مكلف به مطالبه فرد محقق پاسخ مثبت مي دهد در حق او لطفي نمي كند بلكه صرفاً به وظيفه خود عمل مي كند.

اما حتي در هزاره سوم نيز در برخي جوامع جهان سوم به عنوان تحفه وهديه حاكمان به مردم انگاشته مي شود در حاليكه مردم حاكم وحاكميت را براي اين كار يعني بر تحقق انتظارات مردمي به پست حاكميت گمارده اند.

بدون گزينه آزادي، امنيت ومعشيت در لبه تيغ قرار خواهد داشت ووابسته به دلخوشي حاكم بوده واگر او كوچكترين احساس تهديدي از جانب مردم بكند به نقض و تهديد حقوق اساسي مردم مي پردازد بدون اينكه به كسي پاسخگو باشد.

بنابراين، استيفاي حق لطفي در حق صاحب نیست وفردصاحب حق «طلبكار» است ومي تواند مدعي حق خود شود وگردن فرازانه تحقق آن را مطالبه كند. از اين رو مفهوم «حق»  با مفهوم «كرامت انساني» عميقاً به هم پيوسته است.

جامعه اي كه در آن «حق» وجود ندارد يا به رسميت شناخته نمي شود انسانهاخوارمیشوندانسان فاقد حق،طفيلي لطف وكرم ديگران مي شود وهمين طفيلي گري حس اعتماد به نفس واحترام به خويشتن را در او ويران مي كند واز او شخصي ذليل وفرومايه مي سازد.(3)

حق فقط با بهره مندي از «تضمين» تحقق مي يابد به عبارتي اگر تامين امنيت ومعشيت مردم با گزينه «تضمين» حقي موجه وقابل مطالبه تبديل شد، ارزشمند مي گرددومیتواندتحقق احترام به کرامت انسانی رادرجامعه به همراه داشته باشد

دفاع از حقوق خويشتن نظير دفاع از امنيت ومعشيت مستلزم برخورداري از «حق مشاركت موثر» خصوصاً در عرصه تصميم گيريها وسياستگذاريهاي سياسي است.(4)

(1)آرش نراقي – روزنامه آينده نو – 1 بهمن 85 – تاخت زدن آزادي با نان

(2)همان (3)همان (4)همان

نام این مقاله برگرفته ازنام مقاله آرش نراقی می باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:33  توسط بهنام | 
بحران خشونت های اجتماعی اخیردرجامعه جوان مغان زنگ خطری است که علیه آسایش وامنیت جامعه مغان به صدادرآمده است.رشد آسیب های اجتماعی در سالهای اخیر جامعه جوان مغان را با معضل جدی مواجه نموده است. پارساباد مغان به علت مهاجرپذیر بودن ومهمتر ازآن به علت نزدیکی روستاهای اطراف به آن روزانه پذیرای خیل کثیری جمیعتی از اقشار وصنوف مختلف می باشد اکثر این جماعت را قشر جوان تشکیل می دهد که با مهاجرتهای روزانه،باعلایق وسلایق مختلف به صورت سیال درسطح شهرپراکنده میگردندکه این اجتماع بروز اختلاف سلیقه ها وبرخی برخوردها راگریزناپذیر نموده است.رسیدگی به وضعیت روستاهای اطراف وگسترش امکانات درروستاهای بزرگ وبخش هاوتبدیل آنها به شهروشهرستان وتوسعه فضاهای ورزشی تفریحی درآنهامیتواندبارمهاجرتهای روزانه وسیل هجوم روستاهای اطراف به شهرراکاهش دهدکه این اقدام علاوه برکاهش آسبهای اجتماعی درمنطقه مستقیمابه رشدسطح آسایش درشهرمی انجامد.

آسیب های اجتماعی که امروز گریبانگیر جامعه جوان مغان می باشدزاییده بحران بیکاری،عدم تحرک اجتماعی وفقدان گردش نخبگان درجامعه می باشد.وخصوصا نتیجه برخی برخوردهای غلط ونامناسب باجوانان ونوجوانان درسالهای گذشته توسط ماموران وپرسنل های برخی نهادها می باشد.

برخوردهای غیر اصولی وغیرکارشناسی با آسیبهای اجتماعی می تواند جامعه را باتهدید بزرگتری مواجه نماید متاسفانه برخی ها همچنان راهکاربرون رفت از بحران خشونت ها وآسیب های اجتماعی را در تداوم سرکوب وبرخوردهای خشن وضربتی می بیننددر حالیکه برخوردهای قضایی وپلیسی در کنترل آسیب های اجتماعی در آخرین مرحله کارقرار دارد.

درباره بحران اخیر ازدید علمی می توان گفت، در این قضیه هر دو طرف درگیر بحران (قاتل ومقتول) قربانی هستند قربانی برخی متغیرهای اجتماعی محیط وشرایط نامساعد آن میباشندا گر چه عوامل محیطی در بروز وپرورش آسیب های اجتماعی یکی از شرایط رشد آسیب ها می باشد اما در این قضیه عوامل محیطی و نهادهای متولی امورمتغییر بزرگی محسوب می شوند.

اکثرمردم مغان درسالهای نه چندان دور گذشته شاهد برخی برخوردهای نامناسب وبه دور از شأن انسانی با قشرجوان درخیابانها ودرانظارعمومی بوده اندکه حتی درچند مورد مردم برای جلوگیری از اینگونه برخوردهابافرزاندانشان به مراجع قانونی وبزرگان شهر نیز شکایت نموده بودندکه بااینحال روزازنو بازاینگونه اقدامات همچنان ادامه داشت.

حال نتیجه این برخوردها جز توسعه خشونت،وندالیسم(1) وبرخی اعمال ضداجتماعی نمیتواندباشدزیرا خشونت، خشونت بیشتر می زاید وبس.نظیربروزفاجعه اخیرورشدخودکشی هاوسایرآسیبهای اجتماعی که بی شک بی تاثیرازاینگونه برخوردهای خشن نمیباشد مثلی میگوید:اگر باد بکارید، طوفان درو می کنید.

بنابراین برای جلوگیری از اینگونه فجایا به جای رویکردمبارزه وسرکوب معلول ها، باید علتها شناسایی شوندوبا ریشه یابی قضیه،به رفع زمینه، وعلل وشرایط مساعد بوجود آورنده آسیب هاپرداخته شودبه عبارتی به جای تخریب ونابود کرن مجرم، باید علل وقوع جرم شناسایی وریشه یابی گرددوزمینه هاوعلل وقوع جرایم ازریشه خشکانده شودوبدین واسطه از رشد جرم ومجرم درجامعه پیشگیری شود.این جمله نافی برخوردهای قانونی باجرم ومجرم نمیباشدبلکه اکثرمردم انتظاردارندعلاوه بربرخوردقانونی بایدتدبیری اندیشیده شود که ازتکرارجرم پیشگیری به عمل آید.نه اینکه بابرخوردهای غلط وغیراصولی یک خلافکارجزء راتبدیل به جانی خطرناک نماییم.

زیراصدوروتجویز هرگونه خشونت وسرکوبگری دربرخوردباآسیبهای اجتماعی ماراه به سرمنزل نمیرساندودفع شر با شرعقلا باطل می باشد.به قول شاعر،خون به خون شستن محال آمدمحال.

درحال حاضر برای پیشگیری ازرشدآسیبها بایدتدبیری اندیشیده شودکه انرژی مستعدقشرجوان درمسیرمناسبی مهار وهدایت گرددوضمن ایجاد بسترهای مناسب برای پرورش استعدادهاباید به توسعه فضاهای دانشگاهی، ورزشی، فرهنگی وتفریحی نیز پرداخته شودونیز بایدبابرگزاری گردهمایی هاوجلسات آموزشی واطلاع رسانی برای قشرجوان سطح آگاهی های این قشر را ارتقاء داد تادرآینده از بروز بحرانها وفاجعه های تلخ جلوگیری گردد.

1) وندالیسم به معنای تخریب کنترل نشده اشیای و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب می‌آید و دلایل متعددی برای آن عنوان می‌کنند. وندالیسم را در زمره انحرافات و بزهکاری‌های جوامع جدید دسته بندی می‌کنند و آن را عکس العملی خصمانه و واکنشی کینه توزانه نسبت به برخی از فشارها، تحمیلات، ناملایمات، اجحاف‌ها و شکست‌ها تحلیل می‌کنند. وندالیسم  از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:48  توسط بهنام | 

تقدیم به "ندا آقاسلطان"شهیدراه آزادی

نام"ندا آقاسلطان"دختر جوانی که در حرکت دموکراتیک وآزادیخوانه مردم ایران کشته شد در تاریخ حرکت آزادیخواهانه مردم ایران در کنار سایر شهیدان راه آزادی ایران باخط زرین نگاشته خواهد شد.

ندا در درگیریهای خیابانی مردم ونیروهای امنیتی در یک رویارویی مستقیم ودرعمل مستقیم سیاسی شهید شد او در آخرین لحظات مرگ خویش در دست جوانان مبارز در خیابان مظلومانه جان به جان آفرین نمودفیلم لحظه شهادت اورا بیگمان اندک افرادی توانستندتالحظات آخرببینندحتی کاربه جایی رسیدکه بازیکن سرشناس آ.ث.رم ایتالیا "فرانچسکو توتی"مشهورکه طی یک بازی به احترام"ندا آقاسلطان" بازوبندسبزبه مچ بسته بودنیزدرجملاتی بااظهارتاسف ازشهادت مظلومانه این دخترجوان ایرانی گفت که نتوانسته تالحظه آخر این فیلم راببیند.

 .

خیل کثیر جوانانی نیزدرلحظه شهادت برسراوبودندکه افسوس می خوردند از اینکه"ندا"از سر غیرت خویش درحضور جوانان ایرانی معصومانه کشته شد وزندگی سراسر معصومانه خویش را در راه آزادی ایران تقدیم نمود ونام او به عنوان نماد شیرزن ایرانی در تاریخ حرکت دموکراتیک وجنبش زنان ایرانی حک خواهد شد و نام او در دلهای آزادیخواهان همواره مایه تقویت آزادیخواهی وپشتوانه غیرت وجوانمردی آنان خواهد شد.همزمان نام پرآوازه"ندا آقاسلطان"مترادف با کلمه آزادی وبه عنوان شهید راه آزادی، جان وتن خشونت طلبان، انحصار گرایان توتالتیر را به رعب ووحشت خواهد انداخت وآرامش گورستانی دیکتاتورها را به لرزه در خواهد آورد وآوار دستگاه دیکتاتور وفاشیسم را بر سر آنها فرو خواهد ریخت از هر قطره خون او هزاران نه بلکه میلیونها لاله های آزادیخواهانه خواهد رویید ومیلیونها جوان زن ومرد به یاداوبه صفوف آزادیخواهان خواهد پیوست. 

زندگینامه (به نقل ازویکی پدیا)

ندا آقاسلطان در تهران بدنیا آمد. او فرزند دوم از خانواده بود، پدرش کارمند شهری با در آمد متوسط و مادرش خانه دار است. پس از تحصیل فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد تهران، او تصمیم گرفت در صنعت توریسم فعالیت کند. به همین دلیل او کلاس‌های خصوصی زبان ترکی پرداخته و قصد داشت به عنوان راهنمای تورهای مسافرتی مشغول به کار شود قتل روایت شاهدان عینی روزنامه تایمز از قول حمید پناهی معلم موسیقی آقاسلطان می‌نویسد که او و ندا به قصد شرکت در تظاهرات میدان آزادی در روز ۳۰ خرداد به سمت تظاهرات با ماشین در حرکت بودند. بگفته پناهی آقاسلطان فعال سیاسی نبود، ولی نسبت به نتیجه انتخابات ناراحت بود. دوستانش به او اصرار کرده بودند که در خانه بماند ولی او پاسخ داده بود که از مرگ نمیترسد: «نگران نباشید، فقط یک گلوله‌است و پس از آن همه چیز تمام می‌شود».به نقل ازویکی پدیا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:43  توسط بهنام | 
این شعررا یکی ازخوانندگان سایت نوروزراجع به به روزشدن وب نوشت ابطحی اززندان دربخش نظرات نوشته بودکه خواندن آن درشریط کنونی باتوجه به اعترافات زندانیان اخیرخالی ازلطف نیست. 

ابطحی از درون زندان «وب‌نوشت» را به روز کرد.

شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با خودکار آبی
نوشته شوی با خط کتابی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلا نداریم
شکنجه یا کتک عمرا نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تماما بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:38  توسط بهنام | 
ایران هشت سال جنگ نابرابر وسرسخت را به پشتوانه تعصب وغیرت مردمی فاتحانه به اتمام رساند. پس از اتمام جنگ، قریب یک دهه سازندگی مجالی برای مشق دموکراسی وتوسعه سیاسی، فرهنگی باقی نگذاشت باز مردم ایران عصر سازندگی را نیز با همه مشقت ها وسختی های خاص خودش (نظیر رشد تورم ومشکلات اقتصادی، معیشتی ناشی از جنگ) با سربلندی به پایان رساندند.

دردوران سازندگی مردم ضمن شرکت در ترمیم وبازسازی، اقتصادی کشور، از بازسازی فکری وذهنی خویش غافل نماندند که سرانجام در 19 سالگی انقلاب (76) فصل نوینی رادر حیات سیاسی اجتماعی کشور رقم زدند در این دوران جامعه ایران وارد یک مرحله دگردیسی در حیات(سیاسی اجتماعی) خویش گردید.

هشت سال تمرین دموکراسی کافی بود که جامعه با پوست اندازی وارد دوران جدیدی شود.

اما مردم دراین عصر علیرغم تحمل مشکلات اقتصادی ناشی ازبرخی کارشنکنی های دولت پنهان مجبور شد تاوان وهزینه های سیاسی اجتماعی گزافی را بابت این تمرین دموکراسی بپردازد از آن جمله فاجعه قتل های زنجیره ای، فاجعه کوی دانشگاه و ترور مغز اصلاحات و... تاوان این مشق دموکراسی بود.

جامعه ایران پس از تمرین دموکراسی ومشق توسعه سیاسی وفرهنگی بادولتی مخالف توسعه سیاسی مواجه شد که به عقیده آگاهان سیاسی این دوره به اقتباس ازانقلاب فرانسه به"ناپلئونیسم"ایران مشهورشد.

طی انقلاب فرانسه به سال1899سرانجام غول سرخ وسیاه برای برخورداری از قدرت مطلق در هیبت ناپلئونی با انواع شیوه های ماکیاولی قدرت را به دست گرفت وجامعه را وارد یک چرخه باطلی به نام توده نوازی وفقیر پروری نمود ونهال نوپای جامعه مدنی را که با صرف هزینه های گزاف به دست آمده بود به صورت توده های از هم گسیخته ای در آورد وچهارسال تبر"ناپلئونیسم"بر پیکر نحیف جامعه مدنی بیرحمانه فرود آمد وصدمات وآسیب های جبران ناپذیری را در داخل وخارج بر فرهنگ وهنر جامعه وارد ساخت.

بعدازچهارسال بایکوت توسعه سیاسی اصلاحات بامردی مصمم واردمیدان شددرعصری که غول سرخ وسیاه برای تداوم سیاه نمایی های خویش دست های ماکیاول راتطهیر می نمایدخورشید اصلاحات این بار در هیبت مردمی از دیار آذربایجان نواده ستارخان وباقرخان ها پرده ها را بی محابا کنار  زد.

این سید واولاد پیامبر پس از بیست سال سکوت به گفته خویش برای تحقق آرمانهای مردم آماده پرداختن هرگونه هزینه می باشد.

موسوی درشریط کنونی با تدبیر ودور اندیشی خویش نتیجه برخی عملکردها را درخشت خام تجربه خویش مشاهده نمودوبنا به احساس وظیفه وتکلیف آگاهانه سرنوشت خویش را با سرنوشت انقلاب ومردم گره زدوبااعلام بازگشت به اصولگرایی واصول انقلاب وبرای تداوم اصلاحات وانقلاب واردعرصه سیاست شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:30  توسط بهنام | 

عباس جدیدی باحضوردریک مراسم ازمرگ یک انسان جلوگیری کرد.به نقل ازدکترمصطفایی وکیل دادگستری،جو خیلی خوبی بود از همه مهم تر اینکه قهرمان کشتی کشورمان هم احساس مسئولیت کرده بود و در جمع خیرین حاضر شده بود آقای عباس جدیدی با آن مرام و ابهت توانست رضایت یکی از خانواده را جلب کند قاسم نعمتی محکوم به اعدامی بود که جدیدی واسطه نجاتش شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:35  توسط بهنام | 
نفی پوپولیسم یا نفی اصلاح طلبی وتوسعه سیاسی ؟

اصلاح طلبی:سیاست تغییرزندگی اجتماعی یااقتصادی یاسیاسی باروشهای ملایم وبدون شتاب رادنبال میکند.عمومادربرابرارتجاع ومحافظه کاری ازسویی وانقلاب،ازسویی دیگرقرارمیگیرد.(1)

پوپولیسم یامردم باوری:بزرگداشت مفهوم «مردم»یا«خلق»تاحدمفهوم مقدس وباوربه اینکه هدفهای سیاسی رامی باید به خواست ونیروی مردم ،جداازحزبهاونهادهای موجودپیش بردمردم باوری خواست«مردم»راعین حق واخلاق میداندواین خواست رابهترازهمه سنجه هاوسازوکارها(مکانیسم ها)ی اجتماعی میداند.مردم باوری رادرجنبشهای روستایی اروپای شرقی  پیش از1939،ونیزفاشیسم ونازیسم ودربسیاری از«جنبشهای آزادیبخش»جهان سوم میتوان یافت.مردم باوری ممکن است روستایی یاشهری،دهقانی یاطبقه ی میانه ای باشد.ممکن است دارای آگاهی طبقاتی یاناسیونالیست،یاهردوباشد.ممکن است چپ باشدیاراست.(2)

_چگونه ممکن است اصلاحگری،نوگرایی وتوسعه سیاسی واقتصادی در مقابل ومواجهه با پوپولیسم رنگ بازد؟

1_ نتیجه انتخابات اخیرطبق اعلان رسمی نشان دادکه توسعه سیاسی تحزب گرایی واصلاحگری درجامعه ایران توسط توده ها پس زده شد!یااینکه انحصارطلبان چنین وانمودکردندکه توسعه سیاسی دیگردرجامعه جوان ایران حنایی ندارد! واصلاح طلبی وگذار از وضع موجود به سوی اصلاح ورفرم خواهی در جامعه آشفته بازار ایران خریداری ندارد!

به عقیده آگاهان سیاسی انتخاب دهم نوعی شورش حاشیه علیه متن بود.که این شورش باشانتاژوبزرگنمایی سیاسی همراه بود،سوخت موتور محرکه این شورش سیاسی اجتماعی خزنده، شعارهای عوام پسندانه دولت نهم بود که در برخی موارد این شعارهادارای پشتوانه عملی نیز بود اعمالی نظیر اهدای سیب زمینی به شهروندان ویاسوله سازی درروستاهای دورافتاده به نام توسعه ورزش!

عمومادرجوامع توسعه نیافته توده ها خصوصاتوده های حاشیه نشین وطبقات پایین جامعه یکپارچه پشت سر تابوی پیشوا تعظیم می نمایند ودر مسیر تابوی اقتدار، متعصبانه فارغ از هر گونه تدبر، دور اندیشی وعقلانیت به رود خروشان وسیل آسایی بدل می گردند وهیچ نقدی را علیه پیشوابر نمی تابند تمام عقده ها وحقارت ها وشکست های تاریخی سیاسی واجتماعی را انباشته وبر سر اولین وآخرین منتقدان پوپولیسم به طرز مرگباری می کوبند، به دنبال سرخوردگی های فردی وجمعی سیل خروشان توده ها عین سیلابهای تندفصلی در شیب تندومسیر ناهمواری در پی اهدافی نامعین وآرمانگرایانه جاری می گردد،رهبران پوپولیسم با هدایت وجهت دهی خاص به این توده وسیل خروشان آن را در راستای اهداف سیاسی خویش جاری می سازند.

دستگاه پوپولیسم شبانه روز زیررگبار بی امان تبلیغاتی رسانه انحصاری خویش قشرحاشیه را با انواع شعارهای رنگین (نفت در سفره) تهییج می نماید وهرگونه سودای دموکراسی وتوسعه سیاسی را از ذهن آنان خارج می نماید وفقط شعارهای مهیج پیشوا در قالب وشعارهای ناسیونالیستی وحتی دینی مذهبی توده ها را می شوراند در این میدان ودراین نبردیک طرفه به میدان داری پوپولیسم ،هیچ ایده مدرنیته ورفرمیست را یارای عرض اندام نخواهدبوددرچنین شرایطی سرنوشت انتخاب دهم رقم خوردکه قابل پیش بینی مینمود.

پوپولیسم،توسعه سیاسی ،اصلاحگری ساختاری و توسعه اقتصادی چهارتفکررقیب درانتخابات اخیربودندامانتیجه رسمی انتخاب دهم اعلام کردکه قریب به 25 میلیون توده، یعنی یک سوم مردم ایران یابیش از50درصدافرادواجدشرایط رای دادن،تحزب گرایی، توسعه سیاسی ،اصلاح ساختاری وحتی توسعه اقتصادی را برنمی تابند وپشیزی ارزش بر سر گزینه های فوق فوق قائل نیستند!

این درحالیست که عصرامروزموسوم به هزاره سوم  به عصر ارتباطات معروف است که قانونمندی تخرب گرایی، توسعه سیاسی وتوسعه اقتصادی در آن به ارزش های جهانشمولی بدل شده اند در حالیکه توده گرایی وپوپولیسم در آن با موج سواری سیاسی وزبانم لال با عوامفریبی مترادف، همزاد وهمردیف می نماید.

درجهان معاصرعلیرغم اینکه لیبرال دموکراسی وارزشهای جهانشمول دموکراتیک به فرهنگ وتمدن غالب اکثرجوامع بدل شده اند اما بازبا اینحال تفکرات وایده های نووکلاسیک به عنوان ایده های رقیب درهرجامعه ای به تناسب ودرخورشان خویش طرفدارانی دارندبنابراین امروزه حتی در یک جامعه یکدست لیبرال دموکرات نیز دریک رقابت سالم سیاسی ازبین چهرتفکرمتفاوت ورقیب نمی توان از بین 40 میلیون آرا، 25 میلیون رای ناب به نام لیبرال دموکراسی کسب کرد.

در یک جامعه هفتاد میلیونی یکدست توده ای وعوام نیز یک شبه ارزشهای دموکراتیک نظیر نقد دایم قدرت، شایسته سالاری، تساهل وتسامح، تکثر گرایی وپلورالیسم وهرمنوتیک و آزادی بیان وعقیده برابری ومساوات به زانودرنمی آیندخصوصادر مقابل شعارهای توده نوازانه وپوپولیستی آن هم توسط قشر عظیمی از اکثریت جامعه این ارزشهای جهانشمول به زیر کشیده نمی شوند.

 به عبارتی دیگر در یک جامعه کاملاً یکدست توده ای معاصر ازبین چهار تفکر 1- توده گرایی (پوپولیسم) 2- توسعه سیاسی، 3- اصلاحگری ساختاری جامعه 4- توسعه اقتصادی،  یک تفکرنمی تواندیک تنه به موج سواری بپردازدبلکه هر ایده  به نوبه خود طرفداران وحامیانی پیدا می کنند.

 اما هرگز یک تفکر حتی تفکر معتقد به توسعه سیاسی به عنوان الگوی غالب جهانشمول معاصر نمی تواند به یک باره با اختلاف آرای بیش از 24 میلیونی پیش از سایرین یکه تازی نماید!

خصوصاً در جوامع در حال گذر ودر حال توسعه نظیر ایران یک تفکر ایدئولوژیکی وپوپولیستی با چهار سال سابقه موج سواری بر اریکه قدرت نمی تواند به چنین رشد جهشی دست یابد تقریباً وقوع چنین امری به لحاظ علمی تجربی وعقلی ناسازگارمی نماید.زیرا همین جامعه ایران قبل ازدولت نهم داوطلبانه به پیشوازتوسعه سیاسی رفته وبیش ازهشت سال توسعه سیاسی ومشق دموکراسی راتجربه نموده است.بنابراین درچنین فضایی رشد وباروری میلیونی بذر پوپولیسم  کاملا سخت ودورازانتظارمی نماید.

جامعه کثیرالملة بخصوص جوان ایران باعلایق وسلایق متکثرازبین چهار ایده متفاوت هرگز چنین ریسکی (تن سپردن به دامان پوپولیسم)را متحمل نمی شود جامعه ای که در جهان معاصر"توسعه اقتصادی"،"اصلاحگری ساختار ی"و"توسعه سیاسی"را با آرای بیش از ده میلیونی پس بزند در حقیقت تن به انجماد سیاسی، اجتماعی داده است واین گونه انتخابها وگزینش ها نمی تواند مشخصه جامعه کثیرالملة ایران با آن همه سوابق تاریخی غرورآفرین _نظیرانقلاب مشروطه وانقلاب اسلامی_باشد.

اصولاوجود جامعه ای یکدست ومعتقدبه یک ایده ثابت در جهان امروز بی معنا می باشد.زیرا به مددعصرارتباطات دردهکده جهانی تنوع عقیده وآرا درهرجامعه ای مشهودمی باشد. وجودچنین جامعه ای یکدست در حقیقت جنازه ای بی کفن ودفن  می باشد که بوی اشمئزاز وخوفناک آن معدودافرادسالم درون آن اجتماع  انسانی را به مرده های متحرکی بدل می نماید.

خلاصه آنکه اکثریت مطلق یک اجتماع انسانی حتی برای دستیابی به خوشبختی محض از میان چهار گزینه متفاوت بر روی یک گزینه اجماع نمی نمایند. وجود چنین ذائقه ای واحد حتی در جامعه حیوانی نیز موافق عقل نمی نماید و اینگونه ادعاها اگر یک ادعای ضد عقلی وضد علمی نباشدبی گمان سازگاروموافق باعقل سالم نمی باشد.

2_جهان امروز مبتنی بر عقل خود بنیاد بشری می باشدوبر اساس پایبندی به صلح ،دوستی واخلاق همواره در پی انتقاد بیرحمانه از خود(عقل) می باشد و حتی خود دموکراسی نیز زیر هزاران نقد وانتقادهای اندیشمندان در حال تغییر وتحول می باشد خلاصه اینکه درعصرحاضر هیچ مدینه فاضله، آرمانشهر واتوپیایی از نقد عقل خود بنیاد بشری در امان نمی باشد. چه برسد به پوپولیسم وتوده پروری وتوده نوازی ناسیو نالیستی وبنیاد گرایی که در تاریخ بخصوص درتاریخ غرب با نام هیتلرها و موسولینی ها عجین شده است.

خوشبختانه خاستگاه پوپولیسم جامعه ایران نبوده است ودرغرب این واژه یعنی پوپولیسم و توده گرایی در ردیف واژه های چون فاشیسم وعدالت فاشیستی قرار گرفته است.

پوپولیسم به گلوله برفی می ماند که با حرکت دادن روی برفهابه صورت پوشالی بزرگ ومتورم می شود واگر مثل یک گلوله توپ در مسیر سراشیبی قرارگیردباحرکت سریع فربه تر از پیش میگردد نهایتاً در سراشیب تندی به یک گلوله عظیم تبدیل می شود ودراولین پیچ ساده مثل توپی سنگین ومهیب ازمسیرخارج وفرو می افتد واقتدارپوشالی آن شکسته می شودولی ممکن است انفجار این گلوله برفی درجامعه انسانی به آتش افروزی یک جنگ جهانی دیگربینجامد.

منابع۱_دانشنامه سیاسی_داریوش آشوری-صفحه 72

۲_دانشنامه سیاسی_داریوش آشوری-صفحه 299

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:25  توسط بهنام | 

«كانون وكلا زاده آزادي است. با آزادي زاده مي شود وبا آزادي مي ميرد»(1)

اخیرالایحه ای باعنوان لایحه اجرایی اصلاح استقلال کانون ازطرف قوه قضائیه به مجلس ارائه شدبدنبال آن اعتراضهای مکرروبحق اعضای کانون وکلای ایران به توقف این لایحه انجامید.سرانجام به دنبال اعتراضهای مکرر وبحق اعضای کانون وکلای ایرن،اجرای لایحه موسوم به اصلاحیه آیین نامه استقلال کانون وکلا متوقف گردید

این آیین نامه که به نام اصلاح آیین نامه کانون وکلا درجهت استقلال آن ارائه گردیده بودولی عملا برخی موادآن ضمن نقض استقلال کانون این نهادمستقل رازیرلوای قوه قضائیه قرارمی داد.

درآستانه خداحافظی قاضی القضات جناب آقای هاشمی شاهرودی عدم اجرای این آیین نامه نوعی موفقیت وامتیازمثبت درکارنامه ایشان می باشدوهم یک گام به جلو به نفع کانون بود.اقداماتی نظیراحیائ دادسراها،تشکیل ددادگاههای جزایی باپیج قاضی وهمچنین تصویب بخشنامه حفظ حقوق شهروندی ازجمله اقدامات درخشان آیت الله شاهرودی بود.

آيت الله شاهرودي طي رياست درخشان خويش بر قوه قضائيه، جان بسيارس از انسانها را نجات داده است. ايشان هنگام تحويل گرفتن اين مسند  فرمودند كه يك خرابه را تحويل گرفته ام!

وكالت تاريخ پرفراز ونشيبي را گذرانده است. خواستگاه آن يونان باستان وشهر آتن مي باشد .بعد از آتن، در روم و سپس در فرانسه مراحل تكامل را گذرانده است

استقلال امروزی کانون نتیجه زحمات تاریخ 57ساله آن درایران وبیش از2قرن تلاش بی وقفه وکلای جهان ازانقلاب کبیرفرانسه تابه امروزبوده است.

بحث اخیرپیرامون استقلال کانون وکلاایران  نیز یادآوربحث وجدل مجمع کنوانسیون فرانسه،(مجلس موسسان فرانسه) و وکلا با ناپلئون بناپارت بودکه درآن زمان همزمان باپایان جمهوری اول وروی کارآمدن امپراطوراول فشارهاوتضییقات بروکلا افزایش یافت.

طی انتخاب دهم نیزهمزمان باحاکمیت دولت دهم که باپایان جمهوری سوم روی کارآمده است،فشارهاوتضییقات برکانون ووکلا به نحو چشمگیری افزایش یافت به گونه ای که طی آن وکلای باسابقه ای چون مسعودحائری،محمدمصطفایی وعبدالفتاح سلطانی وخانم شادی صدر و...نیزبه زندان رفتند.

با روي كار آمدن «ناپلئون بناپارت » وشروع امپراطوري وي باز هم اصحاب وكالت با محدوديت كاملي مواجه شدند «ناپلئون شخصاً مخالف آزادي وكلا بود.»

 

صراحت لهجه وشهامت وشجاعت آنها « دردفاع، مخل، مخالف قدرت استبدادي وانحصاري خود ميدانست»

طي مراجعه به آرا عمومي ناپلئون 1804 از ميان200 وكلاي عضو كانون وكلاي پاريس فقط 3 نفر با برقراري نظام امپراطوري وی موافقت كرده بودند.بنابراين ناپلئون با شدت وحدت تمام با تشكيل كانون وكلا وحرفه وكالت مخالفت نمود.

دراين شرايط ماكسيميليان روبسپير عضو كنواسيون (مجلس موسسان )با جسارت فصاحت وبلاغت تمام از حرفه وكالت دفاع نمود وجود آن را براي حفظ وبقاي آرمان آزادي- برابري ضروري دانست » .( 2)

در جواب لايحه وزير دادگستري وقت (كامباسيرس) cambaceres كه به تشكيل مجدد كانون وكلا مربوط مي شد جوابش بدين شرح بود.

 «اين لايحه عاقلانه نيست، هر گونه راه مواخذه واقدام عليه وكلا را مسدود مي كند. اينان آشوب طلباني هستند كه مسبب جنايت وخيانت مي باشند. تا وقتي كه اختيار شمشيرم را دارم هرگز چنين قانوني را امضا نخواهم كرد. من مي خواهم زبان هر وكيلي را كه عليه دولت به كار افتد قطع كنم.»

 اما جامعه فرانسه آن زمان كه ميراث دار وكلايي همچون روبسپير بود در سال 1810 ناپلئون را وادار به قبول اين لايحه نمودند.

 اما درا ين لايحه قيد شده بود كه كانون وكلاي دادگستري وابسته وتحت نظارت دادستان كل كشور است. ووكلاي دادگستري مجبور هستند كه در قسم نامه خود وفاداري به قانون اساسي امپراطوري وشخص امپراطور را امضا كنند. »

مهمتر از اينكه اعضا ورئيس كانون را منوط به تأييد دادستان كل وتأييد وزير دادگستري نمودند جالب آنكه اين كانديداها با عبور از يك نظارت استصوابي موسوم به معرفي كانون وكلا به مقامات ياد شده معرفي مي شدند.

 دقیقامشابه همین قضیه درآیین نامه جدیدتحمیلی قوه قضاییه نیزدیده میشودبه این صورت ماده 11آیین نامه جدیدبیان میدارد: ماده‪ ۱۱احراز صلاحيتهاي مندرج در ماده ‪ ۲قانون كيفيت اخذ پروانه وكالت دادگستري بعهده هياتي متشكل از پنج عضو اصلي و دو عضو علي البدل خواهدبود كه سه عضو اصلي و يك عضو علي البدل آن از بين حقوقدانان توسط رئيس قوه قضائيه انتخاب و بقيه اعضاء از وكلاء و به پيشنهاد هيات مديره كانون و تاييد رئيس قوه قضائيه منصوب خواهندشد. اتخاذ تصميم در اين كميسيون با اكثريت آراء معتبر است. اين هيات مي‌تواند در صورت فقدان هر يك از شرايط مذكور در كارآموزان و وكلاء نسبت به سلب صلاحيت آنان اقدام نمايد.

 همچنین ماده 17: ماده‪ ۱۷توقيع پروانه وكالت دادگستري بعهده معاون اول قوه قضائيه يا نماينده رسمي رئيس قوه قضائيه مي‌باشد و پروانه پس از انجام تحليف به كارآموز تحويل داده مي‌شود.

 درجریان مبارزه وکلا فرانسه سرانجام به سال 1822 لايحه استقلال كانون توسط وزير دادگستري وقت به شارل دهم تسليم شد.

وزير دادگستري به عنوان يك وكيل معروف نيز به شمار مي رفت لايحه را با مقدمه زيبا، تخصصي وكاملاً منطقي چنين نوشته بود: « ... اعليحضرتا، استقلال كانون وكلا همان اندازه براي تامين عدالت مفيد است كه براي خود كانون ... وكلاي مدافع هيچ پشتيباني ندارند به جز منطق وحقيقت ...».(3)

 شارل دهم نیزطی فرمانی انتخاب اعضاي هيات مديره كانون را مستقيماً به مجمع عمومي وكلا سپرد ورئيس نيز به وسيله هيات مديره انتخاب مي گرديد.

بعدازخاموشی جمهوری اول درفرانسه چند دوره انحلال وفشار بركانون وكلا در آن کشورتجربه تاریخی ارزشمندی رابراي حاكميتها وجوامع معاصربه یادگارنهاد.

 ازآن جمله«با انحلال كانون وكلا در فرانسه هر گونه نظم وانظباطي در مراجعات به دادگستري از بين رفت به جاي وكلاي دادگستري تحصيل كرده ومنضبط وشرافتمند گروه بيشماري مردمان بي سروپا وبي سواد وبي بندوبار همچون كرم ولاشخوار بجان اصحاب دعوي افتادند وبه دادگاهها هجوم آوردند. اين افراد هر دعوي را يك طعمه، وهر شاكي را يك قرباني دانسته وبا اختلالي كه در دادگاهها به وجود مي آوردند قضاوت را گيج كرده و جريان پرونده را طولاني مي ساختند – كه در امور كيفري هم افرادي پيدا مي شدند كه آنها را « وكلاي زندان » مي ناميدند وغالب آنها خودشان از زندانيان سابق وفراري بودند.

با اين وجود وكلا برخي از وكلاي قديمي براي حفظ حيثيت حرفه اي خود جمع شدند و علي رغم تحمل محدوديت ها وفشارهاي دولت وحاكمان ديكتاتور به صورت شرافتمندانه به دفاع از حقوق مردم واصحاب دعوي پرداختند. ».(4)

به پشتوانه همین تجربیات تاریخی وآزموده شده میتوان گفت تحميل هر گونه محدوديت ودخالت دولتها درنهادمستقلی چون کانون وکلا ضمن قربانی شدن عدالت پایمال شدن حقوق مردم وتقویت مفاسدسیاسی اجتماعی رابه دنبال دارد

درنهایت ضعف كانون میتواندمستقيماً به ضعف سيستم قضا نیزبینجامد.

بهمن کشاورز رئیس اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای ایران روز سه‌شنبه اعلام کرد که آیین‌نامه جدید قوه قضائیه در مورد وکلای کشور مخالف استقلال آنها و قانون اساسی است و «کانون وکلا آن را قبول ندارد.»

که براساس آن قوه قضاییه می‌تواند پروانه وکالت افراد را در هر زمانی که مناسب تشخیص دهد لغو کند.

آیین‌نامه جدید قوه قضاییه؛ وکلا زیر ذره‌بین گزینش قرارداده وبه رغم ادعای قوه قضائیه که خود می‌گویدآیین نامه جدید استقلال وکلای ایرانی را افزایش می‌دهد، علاوه بر وزارت اطلاعات و اداره سجل قضایی، واحد گزینش قوه قضاییه نیز در بررسی صلاحیت وکلا دخیل خواهد بود.

 در همین زمینه محمد جندقی، رئیس کانون وکلای مرکز، اشاره کرد که استقلال کانون وکلا «بعد از ۵۷ سال به دست آمده و وکلا اجازه نخواهند داد که این استقلال به‌سادگی پایمال شود.»

نهایتا اینکه فلسفه حضور وكيل مدافع تنها دفاع از متهم دفاع نمي باشدبلکه بلكه دفاع ازجامعه است و محدودنمودن اختیارات وکلا مستقیما به سلب حق دفاع شهروندان می انجامد.

 (1)فالاتوف يكي از روساي معروف كانون وكلاي فرانسه صفحه 20 – اسرار دفاع – ژرژ كوهندي – ترجمه دكتر ابوالقاسم تفضلي.

 (2)همان ص 22

(3)همان

(4)همان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 12:51  توسط بهنام | 
آخرین امیدها هم قطع شدزیراآخرین ناجی وآخرین ابرانسان هم دستگیرشداومحمدمصطفایی است که بیش ازیک هفته ازبازداشتش میگذردوی وکالت25کودک وجوان منتظراعدام رابه عهده دارداین افراد همگی به علت جرائمی که درسن زیر18سالگی مرتکب شده انددرخطراعدام قراردارند باورش سخت است اماآخرین ابرانسان هم دربندگرفتارآمدآخرین ابرمردجامعه حقوقی کشورملقب به آخرین ناجی هم به بندقدرت گرفتارشداومحمدمصطفایی نام دارداوبه عنوان وکیل ویاورمحرومان وکودکان بی سرپرست ازاول بهترمی دانست راهی که انتخاب کرده است جاده ای خطرناک وبه مثابه بازی بامرگ می باشد. محمدمصطفایی مردی است که به فکرهمه میباشدوی به عنوان فعال حقوق بشری درجامعه ایران قلبی به وسعت تمام انسانیت وبه زیبایی تمام زیباییهای جهان دارد. قلب او عاری ازکینه است اوبه نیکی مطلق می اندیشیدکودکی که زیرکتک های نامادری درروستای دورافتاده مشهدمرگ تدریجی راتجربه میکردبه دست همین ابرانسان به نام دکترمحمدمصطفایی نجات یافت هم زمان کودکی دیگرکه زیرشکنجه وکودک آزاری درخانواده اش درتهران درمعرض خطرمرگ بودبازبه دست همین "آخرین ناجی" به پرورشگاهی درتهران سپرده شد اوبزرگتراززندان اوین وقزل حصاروباستیل وابوغریب وحتی بزرگترازگوانتانامواست واوعظیم ترازتمام قدرتمداران وانحصارطلبانی نظیربوش واوباماوشاه عربستان وسایرین می باشدآنان یعنی تشنگان قدرت همانندخفاشانی هستندکه روشنایی ونور دیدگان آنها رام یآزاردبنابراین ازنورو روشنایی گریزانندولکن خودبه گوشه ای می خزندوفکرمیکنندکه روشنایی ونوررازندانی کرده انداما نه اینها همه خیال باطل هستندنوروروشنایی هرگزوابدا دربندنمی آید. محمدمصطفایی بیش از هفت روز است که جسم خویش رادربندمی بیند قلب وسیع وروح ازاده اودرهیچ بندوزندانی گرفتارنمی شودوهیچ پلیس ومیلیشیا رایارای دستگیری اش نیست اودرقلب انسانهای آزاده قرارداردوسعت این انسان به اندازه وسعت انسانیت است انسانیت درتمام تاریخ زنده وپیروزبوده وخواهدبودمحمدمصطفایی زندانی نیست آنهایی که اورابه زندان انداخته اندخودزندانی اندزندانی اندیشه خویش هستندودر استبدادذهن خویش دچارمالیخولیاوسادیسم گشته اندوبه دیگران یورش می برند....
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 21:45  توسط بهنام | 
خون و خشونت
http://mohegh.blogfa.com/
دیروز هوای تهران خیلی سنگین بود. بوی خشونت می اومد و بوی خون. جونهای کشورم با باتوم و زنجیز و آب سوزان و گاز اشک آور و کپسول آتش نشانی در نقاط مختلف شهر مورد پذیرای و رافت مامورینی که بعضی از آنها نیروی انتظامی نبودند قرار می گرفتند. خبرهای خیلی وحشتناکی می شنیدم. البته این طبیعی بود که آقای احمدی نژاد برای برقراری امنیت و بیشتر تثبیت حاکمیت خود بر دولت دست به چنین کارهایی بزنه. ولی واقعا باورم نمی شد که اینگونه مردم مورد هجوم قرار بگیرند.

آقای احمدی نژاد به اندازه کافی آبرو حیثیت ما در دنیا رفته، خواهشا نزار بیش تر از این آبرو ریزی بشه

آقای احمدی نژاد دستور بده این نیروهای لباس شخصی که قانون رو زیر پا گذاشتند دست از  خشونت هاشون بردارند.

آقای احمدی نژاد این رسمش نیست که با اسم قانون مامورین تحت امر شما هر کاری انجام بدند.

آقای احمدی نژاد نزار هوا بیش از این کثیف بشه.

آقای احمدی نژآد یه سری به بیمارستانها بزن و ببیین جونهای کشورت به چه روزی در اومدند.

آقای احمدی نژاد .........

به نقل ازوبلاگ محمدمصطفایی وکیل دادگستری

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:34  توسط بهنام | 

چندی پیش یک مقاله علمی تحلیلی هرچندناقص پیرامون انتخابات نوشتم که درتاریخ ۵اردیبهشت ۸۸دروبلاگم گذاشتم که یک تحلیلی بودبرنتیجه انتخابات ویک پیش بینی علمی سیاسی وتقریباکارشناسی شده درمورد انتخابات وحوادث احتمالی پیرامون آن.

که این پیشگویی سیاسی اجتماعی درانتخابات اخیربوقوع پیوست.

اصل مقاله درنوشته های پایین به تاریخ۵اردیبهشت۸۸ موجود می باشد.

هرچندکه راقم این سطورازاتفاقات پیش آمده اخیرخشنودنیستم ولی می توان گفت که امروزه بواسطه علوم جامعه شناسی،وعلوم سیاسی ونظایرآن پیش بینی حوادث سیاسی اجتماعی کشورها وجوامع مختلف تقریبا یک امرشدنی وامکان پذیرمی باشدکه برای جلوگیری ازهرگونه حوادث تلخ نظیرانتخابات کشوربایدحوادث واتفاقات ونتیجه یک عمل سیاسی قبل ازانجام آن عمل یا اعمال به طوردقیق باید مورد رصدقرارگیرندوبراساس آن برنامه ها راتنظیم نمود تاازپرداخت هزینه های سنگین پیشگیری به عمل آید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:45  توسط بهنام | 

عده اي براي ابراز وجود شعر را دستمايه خود قرار داده اند و در اين ميدان براي خود رجز خواني هاميكنند. عده اي نيز براي متفكر نمايي و فيلسوف نمايي خود در اين عرصه به تاخت و تاز"دن كيشوت"وار خویش ادامه مي دهند اما سري به عقب نمي اندازند كه ببينند به كجا رسيده اند در كجا ودر كدام ميدان تاخت وتاز مي كنند وبه چه، به كه خدمت مي كنند؟

«در اين اوضاع وزمانه يا به گريه وزاري وامان خواهي تن داده اند يا به مدح ثنا وريا.»1 متاسفانه همه اينها را نيز به نام مدرن وپست مدرن، ادبيات جادويي وسحر آميز مي نويسند. وشعر وادبيات امروز را زير پاهاي خود پايمال مي كنند ودرعالم خيال براي خود آسمان خراشهاي ادبي تصوير مي نمايند مهمتر اين كه شعر را ابزاري براي فرار از دنياي رئال قرار داده اند شعر را وسيله اي براي فرار از پاسخ گويي به آنچه در پيرامونشان مي گذرد قرار داده اند. اما زهي خيال باطل.

ظریفی میگفت:«درکنارآب سرهابریده میشودوگردن هازده میشودوآب رنگ خونین گرفته است لیکن عده ای باصطلاح شعرای مدرن ونمی مدن وپست و.....نیزشعرآب راگل نکنیدمینویسندومدام درهرمجلس وبزمی آنرازمزمه میکنند!

برخي نيز آشفتگي فكري خود را در شعر منعكس مي نمايند و با اين كار شعر و ادبيات را نيز دچار آشفتگي و نابساماني مي سازند. در اين آشفته بازار وپريشان حالي آنچه فراموش شده مقوله اي به نام«تعهد اجتماعي» است و بدين طريق این اساتیدحوزه هنراز رويارويي با واقعيت هاي اجتماعي موجودمي گزيرند و فارغ از وضع موجود و حيات واقعي در دايره بسته انتزاع گرفتار مي شوند و در عين حال خود را در اوج قلعه شعر و ادبيات مي بينند!

کرور-کرور شعرای اکنون وجوددارندوباکلمات بازی میکنندوآن رابه خوانندگان ونسل جوان به نام شعرتحویل میدهندوحتی قادرنیستندیک شعری به سبک شهریاردرقالب غزل بفرمایند.شعرنویاشعرآزادهم چماقی است دردست این افرادبرای سرکوب منتقدومخالف.این یعنی خیانت به ادبیات یک ملت وتحریف واقعیتها.این باصطلاح شعراخارج ازهرگونه نظم وقاعده شعرمیفرمایندتاذهن خودرااستتارنمایندوخودرابه گونه دیگری جلوه دهند،این خودستایی است نه تعهداجتماعی؟

دکتربهروز ياسمي منتقد ادبي معتقد است : از آنجا كه غزل قالبي است كه به شكل شگفت انگيزي دنياي ذهني شاعر را به تماشا مي گذارد و صادق ترين قالب در بيان احوالات درون آدمي است، هرگونه ادا و توسل جز به آنچه در درون او مي گذرد و مي جوشد، دست شاعر را رو مي كند، ميل به استتار يا ترس از شفافيت - تقدير ازلي ما ايرانيان- صداقت، جسارت و شجاعت را از شاعر مي گيرد و به نهان روش و در نتيجه كلي بافي و بلاتكليفي دچارش مي كند؛ يعني همچنان كه من روستايي نمي توانم شهري شوم و شعر شهري بگويم - اگر چه سال ها تجربه شهرنشيني داشته باشم - چون شهر با نفسانيت من منطبق نيست، نمي توانم آن را هضم و دروني كنم، بنابراين هرگونه تلاش من براي بيان دغدغه هاي انسان شهري از همان ابتدا شكست خورده است و لباس اين مضمون بر تن واژگان زار مي زند. يا بلند است يا كوتاه يا بي تناسب.

بعضي شاعران جوان زير اين عنوان ها و تئوري سازندگان آن مرعوب مي شوند و از خود تهي، بنابراين ادا در مي آورند و متوسل به فرم و تشريفات زبان مي شوند. حكايت اين دست از شاعران، حكايت روان شناسي است كه در مطب مشاوره هاي آنچناني مي دهد و نسخه هاي اعجاب انگيز و شفابخش مي نويسد براي زوج هاي جواني كه اختلاف تحمل ناپذير دمارشان را درآورده و به آنجا كشانده است و پس از آنها و در آخر وقت، مطب را از پشت پيچ مي كند و روي كاناپه همانجا مي خوابد كه صبح با همسر محترم بر سر رفتن به خانه باجناق آنچنان معركه اي راه انداخته است كه شب نتواند به خانه برگردد.

    اين تناقض مانع انسجام فكري است. شعر، خاطر مجموع مي خواهد كه ما نداريم - كي شعر تر انگيزد خاطر كه چنين! باشد . - تكه تكه فكر مي كنيم و تكه تكه مي سراييم و شعر ما - غزل ما - غزل بي ساختار و بي هويتي مي شود كه نه مبتني بر اصول و اسلوب زيبا شناختي غزل پيشكسوتان است و نه جوابگوي ذائقه مخاطب امروز و جان خسته و آواره او.

پس سردرگمي و عدم انطباق تجربه بر نفسانيت و ميل به استتار سر از فرم و تشريفات زباني و كلامي درمي آورد كه با روح غزل كه علي القاعده بايد تغزل باشد و تغزل هم جز با صميميت و صداقت به تفاهم نمي رسد در تقابل است.

دوم بهمن 87 اعتماد ملي

سابقاً واژه هاي منظوم و منثور براي تمايز شعر و نثر بكار مي رفت اما شعر امروز به نام شعر نو گرچه در برخي موارد از قيد نظم آزاد شده است اما در عوض غناي اين گونه شعر ها جاي خالي نظم را پر كرده است از آن جمله اند شعر افسانه نيما.

ارزش ادبي بر غناي اثر استوار است حتي اگر نوشته منظوم نباشد.حال اگرشعر فقط در نظم و منظوم بودن خلاصه گردد شعر به بازي با كلمات تبديل مي شد.وهمچنین هرچندکلمه درهم برهم وفله ای رانیزنمیتوان شعرنو یا آزادنامید.

هر كلمه منظوم را نمي توان شعر ناميد بلكه شعر صرفنظر از نظم بايد غني، غربال شده و چكيده باشد كه در ادبيات تركي مفهوم نظم و محتوي دقيق تراززبان علی تبریزلی شاعرومنتقدادبی معاصر تعريف شده است به نامهاي «دوزولموش سوزلر»(کلمات منظم)و « سوزولموش سوزلر»(کلمات غربال شده وچکیده).و شعر نيز صرفنظر از نظم بايد همواره بايد از عنصر دوم يعني« سوزولموش سوزلر» برخوردار باشد.

از اين رو مي توان گفت كه فرار از واقعيت هاي دنياي رئال و پناه بران به دامن تفكرات انتزاعي تنها به مثابه دادن خودستای ومتفکرنمایی است.

آنجا كه هم كيشان معصوم و بي گناه تو را به صليب مي كشند و تو را ترانه « چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد » رازي زير لب زمزمه مي كني ديگر نمي توان به اين شعر اميد وار شد و از تعهد اجتماعي صحبت كرد.

ماركس بيش از يك سده قبل گفته است « كار فيلسوفان تفسير جهان است حال آنكه مقصود تغيير جهان است.»

۱-دکتربهروزیاسمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:6  توسط بهنام | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:13  توسط بهنام | 

همزمان با انقلاب 1968 فرانسه، تمام دانشجويان دچار سرخوردگي وياس بودند والبته دنشجويان جامعه شناسي بيشتر از ديگران از اين مسأله رنج مي بردند.

اين موضوع كه در همه جا دانشكده جامعه شناسي در بافت دانشگاهي پرورنده و پرستار انقلاب است، در نانتري نيز خود ر نشان داد. همانگونه كه اين اصل يعني حساسيت دانشجويان دانشكده جامعه شناسي نسبت به مسائل ومشكلات جامعه در تبريز، تهران نيز خود را بروز داد.

در حركت كوي دانشگاه 78 احمد باطبي را از آن جهت با «دانيل كوهن بنديت» مقايسه مي كنند كه هر دو دانش آموخته جامعه شناسي بودند حضور چهره هايي برخاسته از بطن جامعه نظير عباس لساني به عنوان روشنفكري متعهد به سرنوشت كشور وطنش طي حركت خرداد را نيز مي توان در همين زمره ارزيابي نمود.

تكرار تجربه «كوهن بنديت» براي احمد باطبي در حركت كوي دانشگاه گران تمام شد او به عنوان دانشجوي پيشتاز از دانشكده جامعه شناسي تهران به عنوان يك آگاه سياسي اجتماعي پا به عرصه خيزش انقلاب انقلابسي كوي دانشگاه گذاشت وبه زودي به يكي از رهبران وسخنگويان دانشجويان انقلابي وخشمگين تبديل شد.

در اوج درگيريهاي كوي دانشگاه وي با حضور در تظاهرات خياباني با بدست گرفتن پيراهن خونين يار دانشجوي خويش، سوژه عكاسان تيزبين مطبوعات معتبر اروپا گرديد وفرداي آنروز عكس وي نشسته بر كول يك دانشجوي ديگر كه پيراهن خونيني را دراوج درگيريهاي خياباني دردست گرفته است به عنوان نماد جنبش دانشجويي كوي دانشگاه بر صفحات اول نشريات معتبر جهان نظير ليبراسيون ولوموند فرانسه نقش بست. تيز بيني عكاسان ليبراسيون براي احمد باطبي گران تمام شد به گونه اي كه وي در دادگاه انقلاب تا آستانه اعدام پيش رفت وبعدها با تلاش وكلاي دانشجويان نظير حجت السلام محسن رهاقي به حبس ابد وبعد به 15 سال زندان محكوم شد!

بررسي سرنوشت كوهن بنديت واحمد باطبي به عنوان نماد دو جنبش دانشجويي از دو جهان متفاوت به روشني تصوير شفاف از دو جامعه وآينده هردوارائه مي دهد.

درسال 1967 جنبش دانشجويي فرانسه جرقه هاي انقلاب 1968 شعله ور ساختند.

وبه دنبال بحران بيكاري وكاستي هاي نظام آموزشي عالي فرانسه تجمع ها واعتصابات دانشجويان واساتيد درسالن كنفرانس گرد آمدند البته نه براي گوش سپردن به يك بحث علمي وآكادميك بلكه براي گفت وگو ومذاكره با مسئولين در جهت انجام اصلاحات .

اعتصابات ده روز متوالي ادامه داشت اما دانشجويان در پي قولهاي مسئولين به خيال موفقيت اعتصاب را خاتمه دادند.

يكي از اهدافي كه دانشجويان شديداًبه دنبال آن بودند وهرگز برآورده نشد استقلال وخودمختاري دانشگاه ودانشكده بود، زيرا ضروري ترين پيش نياز موفقيت وكاميابي هر دانشگاهي استقلال است .

آنها مي خواستند روش كار وچگونگي تحقيق راخود تهيه وتنظيم كنند، علوم جديد را مورد مطالعه وبررسي قرار دهند ودر آنچه خود مي پسندند و دوست دارند تخصص پيدا كنند.

همه اين انتظارات از حاكميت 1967 فرانسه مي رفت در حاليكه كوچكترين تلاش دراين راه در كوي دانشگاه تير 78 وخرداد 85 با سركوب تمام مواجه شد.

دانشجويان ايران هرگز جرأت مطرح نمودن استقلال دانشگاه ودانشكده نبودند بلكه طي اين دو حركت موافق با دولت اصلاحات خواستار انجام يكسري اصلاحات در راستاي توسعه سياسي در سطح جامعه در چارچوب قانون بودند!

كه متاسفانه اين اهداف به حق وقانوني دانشجويان هرگز تحقق نيافت ودانشجوياني نظير"عزت ابراهیم نژاد"   شهيد آن راه شدند .

در ادامه نيز دولت نهم به جاي تقويت دانشگاه وتثبيت فعاليت سياسي در آن، اقدام به انقلاب فرهنگي دوم در دانشگاههاي كشور نمود.

بي شك اين تصفيه سياسي در دانشگاهها نيز انقلاب فرهنگي سال 60 درآينده نزديك نتايج اسف بار خود را نشان خواهد داد.

نكته تاسف بار اينكه طي هر  انقلاب فرهنگي محتواي علمي كتب دانشگاهي نظير كتب جامعه شناسي وعلوم سياسي نيز مورد برخی دستبرد هاوتحريف وباز بيني ايدئولوژيك قرار میگیرند..

بعد از انقلاب فرهنگي دوم دانشجويان هويت طلب واصلاح طلب دچار ياس وسرخوردگي شدند. وميدان براي دانشجويان اصولگرا باز شدند كه با دستورهاي بيرون از دانشگاه به حركت هاي انقلابي! نظير حمله با سنگ وچماق ويا تهديد به اشغال سفارتخانه هاي برخي كشورها مي پردازند. وبدينگونه اعتماد كسب شده اكثر كشورهاي قدرتمند جهان نظير امريكا، فرانسه، ايتاليا، چين، روسيه بواسطه هشت سال عمل به شعار تنش زدايي دستگاه ديپلماسي دولت اصلاحات را يك شبه بر باد دادند وهمزمان با ديپلماسي تهاجمي دولت نهم دانشجويان اصولگرا به عنوان كاسه داغ تر از آش در پي هر واكنش سياسي نظير راي منفي به ايران در كمسيون حقوق بشر سازمان ملل، اقدام به تجمع وسنگ پراني در مقابل، سفارت كشورهاي راي دهنده مي نمودند كه در جهان معاصر چنين برخوردي خارج از قانون وعرف بين الملل مي باشد. وموجب تخريب وجهه بين المللي كشور خاطي مي گردد. واکنش به چنین اموری میتواندطی یک اجلاس وکنفرانس منطقی ازطرف دانشجویان وشهروندان انجام گیرد.مسئولان مربوطه که واکنش وجواب لازم راحتما به نهادهای بین المللی یادرصورت لزوم به سازمان ملل شکایت خواهندنمود.

نتیجه سنگ پرانی به سفارتهاوبرگزاری اجلاسهای نفی هولوکاست برای وجهه نظام هزینه سنگینی رادربرداشت که به به عنوان نمونه طی اجلاس ضدنژادپرستی ژنومقامات عالی رتبه کشورهای جهان به رییس جمهورکشورمان بی احترامی کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:23  توسط بهنام | 

فالاتوف يكي از روساي معروف كانون وكلاي فرانسه «كانون وكلا زاده آزادي است. با آزادي زاده مي شود وبا آزادي مي ميرد» صفحه 20 – اسرار دفاع – ژرژ كوهندي – ترجمه دكتر ابوالقاسم تفضلي.

وكالت تاريخ پرفراز ونشيبي را گذرانده است. خواستگاه آن يونان باستان وشهر آتن مي باشد .بعد از آتن، در روم و سپس در فرانسه مراحل تكامل را گذرانده است.

قبل از انقلاب كبير فرانسه (1789) گرچه كانون وكلا و مركز وكلا به صورت سازمان يافته وجود نداشت اما افراد مختلفي كه از علم حقوق فن خطابه بهره مند بودند در دادگاهها حضور مي يافتند واز شهروندان وهمشهريان خود دفاع مي كردند.

«به موجب فرمان مورخه 16 و24 اوت 1790 در جريان هرج ومرج هاي اوليه انقلاب فرانسه صريحاً اعلام شده بود كه: هر همشهري حق دارد كه شخصاً از حق خود دفاع كند. بصورت شفاعي يا كتبي. »

اما فرمان دوم سپتامبر 1790 بدين قراراعلام شد« حقوقداناني كه قبلاً وكيل ناميده مي شدند حق ندارند كه نظام، يا تشكيلات ديگري از آن نوع داشته باشند. هيچ گونه لباس خاصي هم نخواهند داشت. »همان

 بدين ترتيب اشتغال به وكالت ممنوع شد.

(در زمان انقلاب فرانسه، انقلابيون يكديگر را همشهري خطاب مي كردند چنانكه در انقلاب بلشويك هاي شوروي يكديگررا «رفيق» مي ناميدند وساير انقلابها هم كاربرد اين نوع الفاظ وادبيات ادامه داشته ودارد.» بالاخره 17 مارس 1791 طي فرماني اعلام شد كه «هرهمشهري مي تواند از همشهري ديگر خودش دفاع كند.»

همان پاورقي ص 21

انقلابيون كه به سال 1790(دوم سپتامبر كليه امور مربوط به وكالت ووكيل را ممنوع كرد بودند بعد از انقلاب با فشار غير رسمي افكار عمومي بخصوص فشارهاي غير رسمي (خارج از كنوانسيون) نخبگان واعضاي مجلس كنوانسيون، حكومت انقلابي، اجازه وكالت هر چند به صورت محدود ( دفاع همشهري از همشهري ) صادر گرديد.

از آنجا كه اكثر اعضاي كنوانسيون را وكلا تشكيل داده بودند گشايش در امور وكالت در كنوانسيو مطرح نشد (به علت ترس از توطئه مخالفان مبني بر ضد انقلابي آنها )

دراين شرايط ماكسيميليان روبسپير عضو كنواسيون (مجلس موسسان ) با جسارت فصاحت وبلاغت تمام از حرفه وكالت دفاع نمود وجود آن را براي حفظ وبقاي آرمان آزادي- برابري ضروري دانست » . همان ص 22

با روي كار آمدن «ناپلئون بناپارت » وشروع امپراطوري وي باز هم اصحاب وكالت با محدوديت كاملي مواجه شدند «ناپلئون شخصاً مخالف آزادي وكلا بود.»

صراحت لهجه وشهامت وشجاعت آنها « دردفاع، مخل، مخالف قدرت استبدادي وانحصاري خود ميدانست»

طي مراجعه به آرا عمومي ناپلئون 1804 از ميان200 وكلاي عضو كانون وكلاي پاريس فقط 3 نفر با برقراري نظام امپراطوري موافقت كرده بودند.

بنابراين ناپلئون با شدت وحدت تمام با تشكيل كانون وكلا وحرفه وكالت مخالفت نمود.

در جواب لايحه وزير دادگستري وقت (كامباسيرس) cambaceres كه به تشكيل مجدد كانون وكلا مربوط مي شد جوابش بدين شرح بود.

«اين لايحه عاقلانه نيست، هر گونه راه مواخذه واقدام عليه وكلا را مسدود مي كند. اينان آشوب طلباني هستند كه مسبب جنايت وخيانت مي باشند. تا وقتي كه اختيار شمشيرم را دارم هرگز چنين قانوني را امضا نخواهم كرد. من مي خواهم زبان هر وكيلي را كه عليه دولت به كار افتد قطع كنم.»

اما جامعه فرانسه آن زمان كه ميراث دار وكلايي همچون روبسپير بود در سال 1810 ناپلئون را وادار به قبول اين لايحه نمودند.

اما درا ين لايحه قيد شده بود كه كانون وكلاي دادگستري وابسته وتحت نظارت دادستان كل كشور است. ووكلاي دادگستري مجبور هستند كه در قسم نامه خود وفاداري به قانون اساسي امپراطوري وشخص امپراطور را امضا كنند. »

مهمتر از اينكه اعضا ورئيس كانون را منوط به تأييد دادستان كل وتأييد وزير دادگستري نمودند جالب آنكه اين كانديداها با عبور از يك نظارت استصوابي موسوم به معرفي كانون وكلا به مقامات ياد شده معرفي مي شدند.

نهايتاً اينكه به سال 1822 وزير دادگستري وقت لايحه استقلال كانون به شارل دهم تسليم شد.

وزير دادگستري به عنوان يك وكيل معروف نيز به شمار مي رفت لايحه را با مقدمه زيبا، تخصصي وكاملاً منطقي چنين نوشته بود: « ... اعليحضرتا، استقلال كانون وكلا همان اندازه براي تامين عدالت مفيد است كه براي خود كانون ... وكلاي مدافع هيچ پشتيباني ندارند به جز منطق وحقيقت ...».

سرانجام فرمان 1822 شارل دهم انتخاب اعضاي هيات مديه كانون را مستقيماً به مجمع عمومي وكلا سپرد ورئيس نيز به وسيله هيات مديره انتخاب مي گرديد.

گر چه در سال 1830 كانون با محدوديتي روبرو گرديد. در 10 مارس 1870 فرمان ناپلئون سوم دوباره استقلال كامل را به آغوش كانون باز گرداند. به طوري كه اين مقررات با گذشت بيش از يك قرن هنوز هم به قدرت خود باقي است.» همان

طي چند دوره انحلال كانون وكلا در فرانسه تجربه هاي گرانقدري براي حاكميت وجامعه ثبت گرديد.

بنابراين تحميل هر گونه محدوديت ودخالت دولتها درنهادحساسی چون کانون وکلابه تكرار همين تجربيات اسف بار در جامعه مي انجامد.

« با انحلال كانون وكلا در فرانسه هر گونه نظم وانظباطي در مراجعات به دادگستري از بين رفت به جاي وكلاي دادگستري تحصيل كرده ومنضبط وشرافتمند گروه بيشماري مردمان بي سروپا وبي سواد وبي بندوبار همچون كرم ولاشخوار بجان اصحاب دعوي افتادند وبه دادگاهها هجوم آوردند. اين افراد هر دعوي را يك طعمه، وهر شاكي را يك قرباني دانسته وبا اختلالي كه در دادگاهها به وجود مي آوردند قضاوت را گيج كرده و جريان پرونده را طولاني مي ساختند – كه در امور كيفري هم افرادي پيدا مي شدند كه آنها را « وكلاي زندان » مي ناميدند وغالب آنها خودشان از زندانيان سابق وفراري بودند.

با اين وجود وكلا برخي از وكلاي قديمي براي حفظ حيثيت حرفه اي خود جمع شدند و علي رغم تحمل محدوديت ها وفشارهاي دولت وحاكمان ديكتاتور به صورت شرافتمندانه به دفاع از حقوق مردم واصحاب دعوي پرداختند. » .

سرگذشت وتاريخچه كانون وكلا نتيجه هر گونه فشار ودخالت دولتها را به روشني تصوير مي نمايد تضعيف كانون از آن جمله به قرباني شدن مردم وتقويت مفاسد سياسي اجتماعي را به دنبال دارد. وعملكرد قضا و قضاوت شرافتمندانه نيز با تخريب روبرو مي گردد.

كه نتيجاً مي توان گفت ضعف كانون مستقيماً به ضعف سيستم قضا وبيماري قوه قضائيه را به دنبال دارد.

آيت الله شاهرودي طي رياست درخشان خويش بر قوه قضائيه، جان بسيارس از انسانها را نجات داده است. ايشان هنگام تحويل گرفتن اين مسند  فرمودند كه يك خرابه را تحويل گرفته ام!

حال تصور ادامه مديريت قبل ازهاشمي شاهرودي تا به امروز مي توانست با تداوم تخريبات ياد شده (هاشمي شاهرودي) سرنوشت نهاد قضا را فاجعه بار مي نمود.

يكي از علل تخريب نهاد قضاء قبل از شاهرودي، تضعيف كانون وكلا و دخالت هاي خارج از آن بود كه متاسفانه برخي فشارها وتحميل عقايد ودخالت هاي فاجعه بار تا به حال نيز ادامه دارد كه مطمئناً اين فشارها اداره اي قوي وبالاتر از اداره شاهرودي قرار دارد وگرنه آيت الله شاهرودي به عنوان يك مصلح اجتماعي وقضايي مخالف هر گونه فشار وتضييق به كانون وكلا مي باشد.

از نمونه فشارها كه خود را در قالب قانون بر كانون وعموم شهروندان تحميل نموده است مي توان به نمونه هايي اشاره كرد.

«عدم مداخله وكيل مدافع در امر تحقيق توام با محدوديتهايي در ماده 128 وتبصره آن در آيين دادرسي كيفري مصوبه 1378 »

آن هم به دلايلي همچون ؛ « 1- موضوع جنبه محرمانه داشته باشد۲- حضور غير متهم موجب فساد باشد 3- جرايم عليه امنيت كشور ». مي باشد. در موارد فوق وكيل از تحقيقات مقدماتي محروم مي گردد.

« در حاليكه اين امر با اصول اساسي ومقررات بين المللي حاكم بر وكالت، فلسفه شركت وكيل در تحقيقات مقدماتي و رعايت حقوق دفاع متهم و حقوق شهروندي منافات دارد.

 وكيل مدافع تنها از متهم دفاع نمي كند بلكه از حق، عدالت و نهايتاً از جامعه دفاع ميكند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:15  توسط بهنام | 

كروبي كه در دوران اوج اصلاحات به عنوان سوپاپ اطمينان نظام در جبهه اصلاحات عمل ميكرد بعد از اخراج اصلاح طلبان از قدرت وي كم كم از اصلاح طلبان فاصله گرفت اما باز براي اصلاح طلبي آنهم از نوع راديكال حرفهاو قولهاي بزرگي را داد از قبيل راه اندازي شبكه هاي خصوصي ! و تاسيس حزب.

البته نبودن اين دومي براي اصلاح طلبان بهتر از بودنش مي ارزيد. بعد از اخراج اصلاح طلبان از قدرت اولين ضربه را كروبي زد و با تاسيس حزب اعتماد ملي خط و مشي خود را به طور كامل از اصلاح طلبان جدا نمود. و قضيه شبكه خصوصي تلويزيوني هم در كذر زمان طي چند سال اخير به فراموشي سپرده شد.

ايشان كه در انتخابات نهم ( رياست جمهوري ) باز در مقابل اصلاحات ايستاد و همچنين در مقابل مردم.

زيرا در انتخابانت نهم رياست جمهوري خاتمي واصلاح طلبان به پيشتوانه آراي بيست ميليوني دوم خرداد، بر روي دكتر معين به اجماع رسيده بودند و مردم نيز مشي ايشان را نيز مي پذيرفت اما قضيه 50 هزار توماني كروبي نتيجه انتخابات را به نفع احمدي نژاد تغيير داد.

حال دوباره ايشان با اين همه جفابه اصلاحات و مردم ( در انتخابات نهم ) طلبكار نيز هستند كروبي اخيراً « در مورد اظهارات خاتمي مبني بر اينكه يا من مي آيم يا مير حسين موسوي گفت: اگر اسم مرا نياوردند. اشكالي ندارد . ولازم هم نيست كه بياورند.وبه دنبال آن کروبی اصلاح طلب!بازبه انتقادازخاتمی پرداخت و فرمودند: چهار سال پيش كه من داوطلب بودم ايشان فرمودند معين بايد بيايد. اطلاع دقيقي هم دارم كه خاتمي پس از رد اصلاحيت معين تلاش زيادي براي حضورش در انتخابات كرد. و علني گفت كه معين بايد بيايد.»

جناب آقای شیخ الشیوخ کروبی:

مگر آمدن دگتر معيين جرم بود؟ يا گنا كبيره؟ لااقل دكتر معيين در واكنش به فاجعه كوي دانشگاه استعفا دادند اما شما چطور آقاي كروبي؟ اگردرمقام ایشان(وزیرعلوم) بودیدجرات چنین کاری راداشتید؟جواب این گونه سئوالات راعملکردهای دوگانه شمادرسالیان اخیربه روشنی بیان می نماید.حال بااین اوضاع وشرایط به نظر مي رسد آقاي كروبي به آخر خط سياست بازي رسيده اند و استراحت و بازنشستگي برايشان بهتر از فعاليت سياسي مي باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:56  توسط بهنام | 

اگر دكتر معين با فردي نظير خاتمي برسر كار مي آمد اوضاع مثل اوضاع كنوني دولت نهم بود؟

پس از دو دهه حكمراني اقتدار گرايانه دولتهاي مختلف البته به استثنايه زمان جنگ در دوم خرداد خاتمي با سخنان جديدي حماسه دوم خرداد را به واسطه مشاركت عظيم مردم آفريد.

اصلاحات خاتمي با تقویت مطبوعات و روشنگري در جامعه باعث رشد و توسعه سياسي گرديد اين امر رشد اقتصادي را نيز به دنبال داشت و نيز مشاركت مردم در قدرت را بواسطه تقويت نهادهاي مدني افزايش داداز آن جمله احياء شوراهاي اسلامي در همين زمره مشاركت مردم در قدرت مي باشد.

توسعه سياسي با مخالفتهاي اصحاب قدرت مواجه  شد كه منجر به رشد قتل هاي زنجيره اي، توقيف مطبوعات و دستگيري زنداني نمودن روزنامه نگاران و روشنفكران روشنگر و نهايتاً فاجعه كوي دانشگاه ناشي از برخورد لايه اصلاح طلبي با گسل محافظه كاري حفظ وضع موجود بود.

محافظه كاران و برخي اصحاب قدرت اصلاحات را به مثابه فرو پاشي و تحزيه كشور قلمداد مي نمودند و آن را با اصلاحات گور باچف در شوروي مقايسه مي نمودند.

احساس خطر محافظه كاران از انقلاب و فروپاشي با توجه به برخي نظريه هاي انقلاب قابل توجه مي نمايند. از آن جمله انديشمندان انقلاب فرانسه"دوتوكويل"،"جیمز ديويس"و"رابرت گار"به نظريه اي انقلابي تاكيد مي ورزيدند كه به نظريه « ناكامي نسبي» مشهور است.

آنها معتقدند« فقر يا رفاه مداوم و يكنواخت مردم را انقلابي نمي كند بلكه آنها را بي تفاوت يا نا اميد مي سازد بلكه اين بهبود شرايط زندگي است كه موجب افزايش توقعات و شكاف افتادن ميان انتظارات و واقعيت هاي زندگي آنها مي شود و اين شگاف هنگامي كه به مرز غير قابل تحمل رسيد، منشاء نارضايتي فزاينده آنها مي گرددمگر آنكه افزايش توقعات، همراه با افزايش امكانات تأمين آنها باشد.

محافظه کاران به رغم خودکه اصلاحات رابه مثابه خطری همانندبمب خوشه ای می پنداشتندبعداز8سال این بمب!(به ادعای محافظه کاران)راخنثی نمودندواین سئوال مطرح می شود که آیادرحال حاضرمحافظه كاران با بدست گرفتن قدرت در دولت نهم قادر به تامين امكانات مورد توقع مردم شده اند؟

در سال چهارم حاكميت دولت نهم اين امر تحقق نيافته است به عبارتي مردم با ناكامي نسبي مواجه شده اند در حاليكه پس از دوم خرداد شرايط زندگي مردم هم به لحاظ سياسي اجتماعي و هم به لحاظ مادي متحول گرديد اما دولت نهم مجاري توسعه سياسي را با توقيف مطبوعات و عدم توجه به نهادهاي مدني با بن بست مواجه نمود. وعملا جامعه با نا كامي نسبي مورد تاكيد توكوويل و جيمز ديوس و رابرت گار مواجه شد.

از برخوردهاي مهم اين دوره نيز برخورد گسل حركت ملي آذربايجان با لايه بنياد گرايي محافظه كاران بود كه منجر به حركت خرداد 85 گرديد.

توكوويل در پاسخ اين سئوال كه عليرغم اينكه در فرانسه قبل از انقلاب 1789 يك دوره رشد اقتصادي وجود داشت و خود كامگي سياسي نيز كاهش يافته بود آن انقلاب افتاد؟ لذا او معتقد است براي يك حكومت به هيچ چيز بدتر از اصلاحات نيست. صفحه 111- تولد يك انقلاب اثر عماد باقي.

از اين نظريه استنباط مي شود كه براي جلوگيري از وقوع انقلاب بايد فشارها تداوم بخشيدو با بهبود شرايط اوظاع نظير اصلاحات و توسعه سياسي مخالفت نمود.همچنانکه دربرخی عرصه ها(نظیرطرح امنیت اجتماعی ونیزگشت ارشاد)به تداوم این فشارهاسرعت می بخشد.

«درحالیکه تجربه برخي جنبش ها و تحولات اجتماعي نشان مي دهد كه فشارهاي سياسي و اقتصادي اگر دوام يابد و اميد به تحفيف يا برطرف شدن آن زايل گردد به خشونت مي انجامد زيرا در اين وضعيت افراد جامعه حس مي كنند ديگر چيز زيادي براي از دست دادن ندارند. هنگامي كه زندگي بطور عادي همراه با ريسك باشد، ريسك مقابله با رژيم نيز عادي مي گردد.» صفحه 111- تولد يك انقلاب اثر عماد باقي

به گفته مارکس پرولتاریادرجریان مبارزه چیزی برای ازدست دادن ندارندجززنجیردستها وپاهایشان.

 

«اگر پس از دوره طولاني اين فشار برداشته شود به كاتاليزور انقلاب مبدل مي گردد و حكومت در صورت دست زدن به اصلاحات دير هنگام دست به كار خطرناكي زده است.همانگونه که درشوروی استالیتنی اتفاق افتاد

بنابر اين مي توان در تكميل نظر توكوويل گفت كه : در دو وضعيت، شرايط انقلابي به وجود مي آيد.

1- سركوب زياد يا مداوم2- گشايش دير هنگام و بروز درجاتي از آزادي پس از سركوب و فشار»همان منبع

حال پس از گشايش موسوم به اصلاحات، دولت اقتدارگراي احمدي نژاد آمد وطبق نظریه ديويس پس از رفاه وتوسعه سیاسی نسبی دروران اصلاحات جامعه در برخي عرصه ها با ناكامي روبرو گرديده است اينك در آستانه انتخابات نهم قرار داريم با نگاهي به اوضاع شرايط وجو حاكم بر انتخابات رئيس جمهوري ها ورويه حاكم بر آن در جهان انتخاب احمدي نژاد دور از نظر نمي آيد وآگاهان سياسي نيز براين عقيده اند كه برخي اصحاب قدرت تاكيد دارند كه دولت نهم مي بايست با اقتدار بيشتري در چهار سال آينده به حكمراني ادامه دهد.

در صورت حاكميت مجدد دولت نهم آيااين انتخاب با ادامه ناكامي هاي توسعه سياسي محدوديت ورفاه نسبي شهروندان با نظريه توكوويل، ديويس ورابرت گار منطبق نمي نمايد؟

جالب اگر دولت جبهه اصلاحات بر سر كار آيد وبه تداوم گشايش سياسي اجتماعي وتوسعه سياسي بپردازدآیادراین حالت،باز دوباره شرايط حاكم منطبق با همان نظريه انقلاب موسوم به گشايش بعد از فشار وناكامي هاي سياسي اجتماعي نخواهد بود؟

در هر صورت باروی کارآمدن اصولگرایان ویااصلاح طلبان درانتخابات اخیر ممکن است به تحقق نظريه انديشمندان جامعه شناس نظير آلكسی دوتوكويل، جيمز ديويس ورابرت گار بینجامد.

تحقق گزینه سوم نیزباعنایت به خصوصیات سیاسی اجتماعی ویژه ایران ناممکن نمی نماید.

مقال فوق نتيجه بررسي تطبيقي نظريه انقلابي موسوم به «محروميت نسبي» با شرايط كنوني در آستانه انتخابات اخير مي باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:54  توسط بهنام | 

http://tyson.blogsky.com/

استعدادهاي نهفته و بالقوه كثيري در پارسا باد مغان وجود دارند و اين در عرصه هاي مختلف علمي، هنري، ورزشي ساير حوزه ها به چشم مي خورد باور نمودن و تبديل اين استعدادهاي بالقوه به نيرو هاي خلاق بالفعل حمايت بيشتر مي طلبد.

ورزش مغان از آن نمونه مي باشد كه در سالهاي گذشته و امسال نيز شاهد شكوفايي آن در عرصه هاي جهاني بوديم از آن جمله افشين بيابانگرد(قهرمان ارتشهای جهان وقهرمان مسابقات بین المللی جام یادگارامامدرسال87)، مهدي آگاه0وزنه برداری)، فرزاد راعي(بوکس)، وحدت وطن خواه وداريوش حقي زاده(شیتوریو)افتخار آفرنيان حوزه ورزش مغان در عرصه بين المللي و جهانی بوده اند.

http://tyson.blogsky.com/

با سرمايه گذاري بيشتر بر روي ورزش مغان به نتايج خيره كننده اي دست يافت و اين با حمايت مسئولان از ورزش دست يافتني مي باشد.

اما با اينحال متاسفانه در سالهاي اخير شاهد خصوصي سازي شامل واگذاري سالن های ورزشی به بخش خصوصي بوده ايم اين گونه اقدامات و نگاه سرمايه اي به ورزش ضمن ركود ورزش يك تبعيض آشكاردرحق برخی قشرهای جامعه مي باشدوهمچنین موجب گسترش شكاف طبقاتي گردیده و نابرابري اجتماعي را به دنبال دارد.

تجربه نشان داده است كه اكثر قهرمانان ورزشي از قشر فقير و محروم جامعه برخاسته اند اين قشرمحروم علاوه بر استعداد ذاتي از انگيزه مضاعفي براي پيشرفت و قهرماني برخوردارند بنابر اين مساله خصوصي سازي دقيقاًومخصوصا به طرد ورزشكاران و استعدادهايي مي انجامد كه می توانند قهرمانان فردای اين مملكت واسوه های اخلاقی برای جامعه شوند.

محرومیت قشرمحروم ازامکانات ورزشی بازتاب منفي و خطرناكي براي جامعه مغان خواهد داشت که این امردرکوتاه مدت رشد آسيبهاي اجتماعي رادرپی دارد.

حتي به جد مي توان مدعي شد كه رشد آسيبهاي اجتماعي شامل اعتياد، ترك تحصيل حتي خودكشي درسالهای اخیرباركود ورزش مغان بی ارتباط نمی باشد

خشونت های اجتماعی دردوسال اخیردربین جوانان مغان رشدخطرناکی داشته است که حتی دوموردازآنهاکه به قتل منجرشده است نمیتوان به راحتی وسادگی آن رافراموش کرد.

برخی مسئولان شهر وباتوجه به ترکیب جمعیتی جوان مغان می توانند باانعکاس خصوصیتهای اجتماعی وواقعیت های ورزش مغان به مسئولان رده بالاازخصوصی سازی عمده ورزش مغان جلوگیری نمایند وبدین طریق ندای محرومیت جوانان وکودکان محروم وآسیب پذیرمغان رادریابند.

باشگاه هلال احمر پارساباد مغان در سالهاي گذشته روزانه پذيراي چندين هزار ورزشكار از رشته اي مختلف بود اما واگذاري اين سالن به بخش خصوصي به قيمت گزاف بيش از پنج ميليون ريال ضمن رکودورزش مغان به طردکودکان كثيري از جامعه ورزش انجامیدوعده ای نیزمتاثرازاین گونه مسائل ومشکلاتها دردامان انواع آسيبهاي اجتماعي،گرفتارآمدند.

واگذاري اين باشگاه به تنهايي در سالهاي گذشته و امسال نقش ملموس در تضعیف ورزش مغان داشت. از آن جمله ميتوان به سر خورده شدن مربیان بيان ورزش و حاشيه نشيني عده ای از آنها اشاره نمود.

حال باتعميم نتيجه واگذاري اين يك باشگاه به كل باشگاه هاي واگذاري شده در سطح شهر پارساباد مغان می توان نتیجه گرفت که بامحدودیت فضاهای تنفسی دراین شهرآینده برای جامعه جوان مغان نگران كننده ومبهم مي نماید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:53  توسط بهنام | 

http://tyson.blogsky.com/

با گذري در محله هاي پارساباد مغان همواره انبوه جوانان و نو جوانان ديده مي شوند كه در زمينهاي خاكي مشغول فعاليتهاي ورزشي مي باشند اين زمينهاي خاكي به عنوان یکی ازمنابع ومعادن ورزشي استعدادهاي نابي را كشف و پرورش و به جامعه ورزشي پارسابادمغان تحويل داده اند در سالهاي اخير به دنبال واگذاري مكانها و باشگاههاي ورزشي به بخش خصوصي عده بيشتري به زمينهاي خاكي روي آورده اند.

اكثر اين زمينهاي خاكي كه به همت خود جوانان به صورت خود جوش به ميادين و مكانهاي ورزشي تبديل شده اند روزانه انرژي عظيمي در اين ميادين جذب،مهار و هدايت مي شوند و همچنين و مستقيم از رشد ناهنجاريها و آسيب هاي اجتماعي جلوگيري مي نمايند.

گذري بر يكي از ميادين خاكي مغان ( زمين خاكي حياط باشگاه تختي ) كه روزانه بيش از 300نفر را جذب مي نمايد ثبوت و گواهي بر اين مدعاست.

حتي جذب حداقل روزانه20 نفر جوان و نوجوان در اين زمينهاي خاكي ضمن ارتقاي ورزش(آماتور و قهرماني)مي تواند به طور ملموس در كاهش بزهكاريها و اعتياد و ساير آسيب هاي اجتماعي موثر واقع گردد.

آگاهان علوم اجتماعي معتقدند مبارزه با ناهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي از رهگذر « توسعه ورزش » مي گذرد بنابراين متوليان امور مبارزه با آسيب هاي اجتماعي به پشتگرمی مردم قهرمان پرور مغان وبا رويكرد« توسعه ورزش» می توانندهمراه با بهبودكيفي و كمي ورزش شهرستان از رشد اعتياد و آسيبهاي اجتماعي نيز پيشگيري نمايند.

شهرستان پارسابادمغان بر روي دشت صاف و وسيعي بنا گرديده و داراي توانمندي بالقوه براي ايجاد و احداث اماكن ورزشي مي باشد.

كسترش زمينهاي خاكي در قالب مكانهاي ورزشي در پارسا باد مغان- به سبب صاف و هموار بودن و نبودن موانع نظير كوه و دشت و دره – هزينه هاي كلاني را نيز نمي طلبد و با توجه به آب هواي گرم و معتدل پارسا باد مغان اين ميادين مي تواند در تمام فصول پذيراي خيل عظيمي از جوانان و نوجوانان مستعد باشد.

 ازآن جمله مكانهاي زيبا و بالقوه برای توسعه مکانهای ورزشی مي توان به برخی نقاط ساحل ارس اشاره نمود.

توسعه وبهره برداری ازاین مکانهاوزمينهاي صاف و مستعد فقط اراده مسئولين را مي طلبد.که بااندک هزینه وحتی باکمکهای داوطلبانه مردمی میتوان ساحل زیبای ارس رابه قلب تپتده فرهنگ وورزش مغان تبدیل نمود.

 از آن نمونه زمين چمن طبيعي و ميدان واليبال ساحلي محله محمد رضا لو می باشدکه به همت مردم وحمایت مسئولان محترم ایجادشده است

این گونه میادین دارای زمين صاف، خاك نرم و بدون سنگ و شن وپوشیده از چمن طبیعی می باشدکه  با اندكي توجه مي تواند قابل قياس با ميادين استاندارد واقع گردد.

اما متاسفانه در حال حاضر پس آبهاي صنعتي و فاضلاب شهري با عبور از برخی نقاط ساحل زیبای ارس ازطریق کانالی پرازلجن به اين رودخانه هدايت مي شوند.

اين كانال مانند يك كمربندي قسمتي از ساحل زيباي ارس را با مواد شيميايي خطرناك و لجن هاي بيماري زاي حاصل از پس آبهاي شهري آلوده و غير قابل استفاده نموده است. علاوه بر اين به علت برخی بی توجهی ها بخشي از جنگل ساحل زيباي ارس به محل تجمع معتادان تزريقي و اراذل و اوباش تبديل شده است.

نهايتاً  قابل ذكر است كه مي توان با حداقل هزينه در امتداد ارس مجموعه ورزشي ساحلي را راه اندازي نمود و نيز با سازماندهي نمودن زمينهاي زيباي ساحل آن مي توان همراه بابهبودورزش این مکانها به یکی ازنقاط گردشگري و توريستي واشتغال آفرین پارساباد مغان تبديل نمود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:52  توسط بهنام | 

شخصي در مقابل مجلس شوراي اسلامي (خانه ملت) اقدام به خود سوزي نمود(بخوانيد سوخت!)« خودسوزی جانبازی در مقابل بنياد شهيد و امورايثارگران بابنزين،خودكشي كارگر كارخانه كنف در رشت با طناب به خاطر حقوق عقب افتاده اش،ونيز خودكشي كارمند نامه رسان و كارگر معدن و ... را هرگز نمي توان حتي از ذهن ها هم به آرامي گذراند»سوم اسفند 87- اعتماد ملي – محمد مصطفايي.

اين اتفاقات در چند هفته اخير(روزهاوماههای آخرسال87)اتفاق افتاده اند. (به نقل از اعتماد ملي)

اين گونه حوادث و رشد غير عادي آن زنگ خطري هستندكه خبر از بحراني جدي مي دهند. اگر اين بحران را بحران و فاجعه ملي نناميم اما دست كمي از هم بحران ملی ندارند. در حاليكه در  ماههاي اخير در يونان به خاطر كشته شدن يك نوجوان به دست پليس يك جبهه فراگير و ملي براي اعتراض،وجلوگيري وپيشگيري از اين گونه حوادث به خيابانها آمدند و حتي رييس جمهور را نيز به عنوان مسئول اجراي قانون اساسي تا مرز استعفا پيش بردند.

اماماعلیرغم این همه قربانیان مسائل ومشکلات اجتماعی نه اعتراضی به آن صورت نمودیم نه کسی رابازخواست نمودیم.(لطفاتفسیرسیاسی نکنید).

در صورت ارزيابي تعداد چنین حوادث و اتفاقات در سطح كل کلان وكشوری مطمئناً با آماري به مراتب خطرناك و تكان دهنده اي مواجه خواهيم بود.

حال اگر آمار قربانيان تصادفات جاده اي در سالهاي اخير رابه اين اتفاقات اضافه نماييم با آمار وحشتناكي روبرو مي شويم « طبق آمار رسمي در طول هشت سال گذشته بيش از دويست و پنجاه هزار نفر در تصادفات جاده هاي كشور جان خود را از دست داده اند. كه اين آمار بيش از شهداي هشت سال جنگ تحميلي هستند.»روزنامه اطلاعات سوم بهمن۸۷

باآماررسمی فوق هرماه بیش ازسی هزاروروزانه بیش ازهشتادنفردرجاده هاقربانی میشوند.

بررسي علت و ريشه اصلي اين خود سوزي و خود كشي هاوحتی تصادفات بر عهده مسئولين مربوطه و عزيز مي باشد درحالیکه به گواه آگاهان علوم اجتماعي در صورت ريشه يابي رفع علتهای خودکشی ها مي توان از مرگ و ناهنجاريهاي كثيري در جامعه جلوگيري به عمل آورد.

در يك بررسي كوتاه اكثر قربانيان ياد شده به علت عدم استيفاي حق قانوني و حقوق اساسي خويش در بن بست زندگي ناچار اقدام به خود كشي كرده اندیعنی درشرایط وبن بستی قرارگرفته بودندکه برای فرار ازاین مهلکه،گریزگاهی جزپناه بردن به مرگ تحمیلی نمی دیدندیاندیده اندیانبوده است!

نظير خودكشي خانوادگي در اروميه دراول دی87 كه در آن مردي به علت فقر و نداري به زندگی خودوخانواده اش خاتمه داد.

  (2دی 87) منبع سایت دادگستری کل استان اصفهان.

مرد اروميه اي پس از تيراندازي به همسر و ٢فرزندخوانده اش ، پرونده زندگي خود را نيز باشليك گلوله بست و بدين ترتيب خونبارترين جنايت خانوادگي در اروميه رقم خورد.

تحقيق پليس نشان مي دهد سرپرست خانواده با يك قبضه سلاح كمري ، همسر ٢٩ساله ، پسرخوانده ٥ساله و دخترخوانده ٣ساله خود را به گلوله بست و بلافاصله خودكشي كرد. پدر خانواده در اين نوار ادعا كرده، به خاطر فقر مالي همسر و دو فرزند خوانده اش را به قتل رسانده و سپس خودكشي كرده بودفرزندان اين مرد ، ناتني بودند و آنان را از اداره بهزيستي تحويل گرفته بود.دادگستري آذربايجان غربي اعلام كرد تحقيق جامع تر درباره اين پرونده ادامه دارد.منبع:ايسكانيوز.

منبع سایت دادگستری کل استان اصفهان.وایسکانیوز

http://dadgostary-es.ir

http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?newsitemid=271026

سخن کوتاه واینکه دربوجودآمدن این شرایط وبن بست زندگی این افراد، جامعه وخودفردچقدرمقصرندماحرفی نداریم وتفسیروتحلیل دراین باره رابه عهده کارشناسان ومتخصصان امرواگذارمی کنیم.

استاد محمد مصطفايي حقوقدان و وكيل پايه يك دادگستري معتقد است كه : اتفاقاتي كه در چند هفته اخير روي داده زنگ خطري است براي مسئولان و دولتمردان تا در تصميم ها و سياست هايشان جانب احتياط را در نظر گيرند و به بيراهه نروند. مسلماً حفظ حقوق ملت و حمايت از خواسته هاي قانوني آنها از هر تصميم ديگري حتي بر تقويت بسيج، به كارگيري نيروهاي مسلح به بهانه برقراري امنيت اجتماعي در شهرها و پرداخت هزينه كلان در سفرهاي استاني و كمك به مردمان كشورهاي ديگر، ارجح است.

سوم اسفند 87- محمد مصطفايي- روزنامه اعتماد ملي

عنوان این مطلب(خود كشي هاي تحميلي)ازنوشته های استاد محمد مصطفايي حقوقدان و وكيل پايه يك دادگستري انتخاب شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:2  توسط بهنام | 

دایی قربانی کینه های برخی افرادمغرض  معلوم الحال وپریشان حال گردید.

دایی باقبول سرمربیگری تیم ملی دراوضاع نه چندان خوب تیم ملی،مرتکب بزرگترین اشتباه زندگی خودگردید.

امااخراج دایی درموقعیت کنونی نیزاشتباه وحشتناکی بودکه مدیران ورزش مرتکب آن شدند.

مدیران ورزش کشور دراولین فرصت ممکن بدون هیچ مهلت دایی رااخراج نمودنددرحالیکه صرفنظرازنتیجه 8فروردین علی دایی تیم ملی رامنظم،قانونمندودرراه توسعه گام به گام هدایت میکرد.

حال بی شک پس ازدایی به خاطربرخی حواشی موجودپیرامون ورزش کشوروفرصت طلبی برخی دشمنان قسم خورده دایی عنصرقانونمندی،نظم وتوسعه درتیم ملی روبه ضعف خواهدنهاد.

مدیران ورزش وتیم ملی درغیاب دایی تاوان گزافی راپرداخت خواهندنمودکه این تاوان درآینده خیلی نزدیک درنتایج تیم ملی خودرابروزخواهدداد.

دایی به خاطربرخی کارشکنی هاوبخصوص کم کاری وخیانت برخی بازیکنان شاخص به عربستان باخت.

همچنین درزمان کاپیتانی دایی درتیم ملی برخی بروبچه های فارس زبان بحث ترک وفارس درتیم ملی براه انداخته بودندوچون پیشرفت های برق آسای دایی درخدمت به میهن وتیم ملی راتحمل نمی نمودندبنابراین برای مقابله باپرستیژووجهه جهانشمول دایی به تشکیل باندوگروه مخالف بادایی درتیم ملی اقدام کرده بودندعلاوه برآن مخالفان قسم خورده دایی نظیرمایلی کهن که رددایی راباشمشیرتیزوزهرآلودشان می زدند سرانجام به آرزوی دیرینه شان دست یافتندولی قاطعانه بایدپذیرفت که تحقق آرزوی این افرادبه ضررتیم ملی نه بلکه به منافع ملی کشوردرآینده نزدیک لطمات جبران ناپذیری راخواهدزد.

برخی افرادمغرض غافل ازنتیجه این برکناری غرق شادی هستنددرحالیکه برکناری دایی اصلا خوشحالی ندارد درآینده نزدیک نتیجه این اشتباه مدیریتی برای تیم ملی نه بلکه برای کل ورزش ایران گران تمام خواهدشد.

این برکناری هرگزازارزشهای دایی نخواهدکاست بلکه دایی بعدازاین بافراغ بال وخیالی آسوده درفوتبال جهان وسایرحوزه های ورزش جهان روبه درخشیدن خواهدنمودوتابناک ترازگذشته نام ایران رادرجهان پرآوازه خواهدنمود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 21:51  توسط بهنام | 

عدم توجه به نیازهای روانی،عاطفی قشرجوان،نظیرنیازهای جنسی جوانان ومسائل پیرامون آن به طریق کارشناسی و اصولی ضمن تهدیدسلامت روانی قشرجوان وجامعه می تواند در آینده نزدیک به یک بحران ملی مبدل گردد

عدم توجه به نیازهای روانی،عاطفی قشرجوان،نظیرنیازهای جنسی جوانان ومسائل پیرامون آن به طریق کارشناسی و اصولی ضمن تهدیدسلامت روانی قشرجوان وجامعه می تواند در آینده نزدیک به یک بحران ملی مبدل گردد.

اکثرنظامهای معنایی و حکومت های ایدئولوژیک در اکثر موارد به جای مرتفع نمودن مشکلات جنسی جوانان ونظایرآن،دربرخوردبااینگونه معضلات اجتماعی به ساده ترین شیوه متوسل می شوند و آن عبارت است از پاک کردن صورت مسئله.

طوری بااین مسائل حساس اجتماعی وانسانی برخوردمی کنندکه انگارچنین نیازی در انسانها وجود ندارد مثلا در جامعه ایران در شرایط فعلی اندک فضای آزادی اجتماعی موجود با فضای سرکوب وتهدیدمواجه می گردد.

در هر جامعه ای برای مهار مشکلات و ارضاء نیازهای قشر جوان از جمله نیاز جنسی آنان باید یک مجراهایی وجود داشته باشدکه ضمن در چارچوب قانون بودن بایستی با حمایت قانون دولت و عرف همراه باشدتاازطریق این مجاری به عنوان فضاهای تنفسی اجتماع،مسائل و نارسایی های این نیازفطری مرتفع گردد.بنابراین بایدفضای مناسبی برای طرح وبیان این نیازفطری طبیعی وانسانی جوانان وشهروندان درجامعه ایجادشودتادرراستای ارتقاامنیت کشوروسلامت انسانهاوجامعه برنامه های مناسبی درجهت مهارورفع این نیازبشری ارائه گردد.

همچنین باید به جای اجرای طرح های ضربتی و خشونت بار و پر هزینه (شامل هزینه های اقتصادی ،سیاسی،اجتماعی و معنوی برای نظام و شهروندان) نظیر طرح امنیت اجتماعی و... دولت برای ارضاء و ارتقاء نیازها و مشکلات قشر جوان تلاش کند و برای مهار نیروی جوانی و استفاده بهینه از آن باید سرانه فضاهای ورزشی ، علمی، فرهنگی و تفریحی را در جامعه توسعه دهد.

توسعه امکانات فرهنگی، علمی، ورزشی و ساخت مکانهای فرهنگی تفریحی میتواند در هدایت این نیروی عظیم و بالقوه مثمر ثمر واقع شود. همچنین استفاده از تجربیات کشورهای توسعه یافته اسلامی ومسلمان در حل این معضل اجتماعی می تواند مفید واقع گردد.

طی انقلاب فرانسه به سال 1968 که به جنبش دانشجویی جوانان فرانسه معروف است"دانیل کوهن بند یت"دانشجوی آلمانی تبار دانشگاه"سوربن"فرانسه خطاب به وزیر جوانان فرانسه در جمع دانشجویان با فریاد گفت « آقای وزیر شما در گزارش 600 صفحه ای خود که درباره جوانان تهیه کرده اید کوچکترین اشاره ای به مشکلات و مسائل جنسی ما نکردید.چرا؟»

وزیر عصبانی پاسخ داد«من ترجیح میدهم در این مورد با مسئولین صحبت کنم و شما مطمئنا یکی از آنها نیستید.من شخصا ورزش را بر مسائل جنسی ترجیح می دهم و اگر شما در این باره دچار مشکل هستید پیشنهاد من این است که لخت شوید و به استخر بپرید»"کوهن بندیت"پاسخ داد«این پاسخی است که معمولا فاشیستها(هیتلر) به کار می برند».

سرکوب نیاز ها از هر طریق که باشد به سرکوب آزادی وانسانیت نیز می انجامدوازطرفی سرکوب این نیاز فطری انسان ها درجامعه شهروندان راناچارمی نمایدکه آنهابرای تامین و تحقق نیازهای خود به روش های دیگر متوسل شوند وازسوی دیگر سرکوب نیازجنسی باخشونت وقوه قهریه نیزمی تواندبه رشد و باز تولید خشونت درجامعه منجرگردد.

بنابر این باید یاد آور شد متوسل شدن به خشونت برای مهاروکنترل این مساله اجتماعی ماننداجرای طرح هایی چون"طرح امنیت اجتماعی"هرآن ممکن است به جای ارتقاء امنیت به ضد امنیت بدل می شوند البته این طرح هاممکن است در کوتاه مدت پاسخگو باشد اما در آینده نزدیک به زیر زمینی شدن و سازمان یافته شدن برخی افعال و نا هنجاری های اجتماعی می انجامد.

ثانیا اگر این گونه طرح ها مفید بود کشورهای توسعه یافته یا حتی یک دولت به غیر از دولت ما در جهان به اجرای اینگونه طرحها می پرداخت.این طرح های خشونت بار دور نمای بحرانی را برای جامعه در آینده نزدیک ترسیم می نماید وضمن تهدیدسلامت روانی جامعه می تواندشهروندان راناچارووادارنمایدکه برای درخواست مطالبات وحقوق قانونی خویش به روش های دیگری متوسل شوند.

این درحالیست می توان بابرنامه ریزی مستمرومناسب به ارضاء و رفع نیازها و مشکلات جوانان پرداخت و در رفع مطلوب ومفیداین مساله نسبت به شهروندان پیش قدم شدو به جای پرداخت هزینه های سنگین برای رفع ناهنجاریهای کوچک می توان با برنا مه ریزی مناسب وبامشاوره کارشناسان امربه پیشگیری از بحران های کلان وبزرگ پرداخت،بدون شک عدم رفع ناسازگاری وناهنجاریهای کوچک اجتماعی می توانددرآینده کوتاه مدت جامعه راباجرم وجنایت های بزرگ تر روبرومینماید.

یک راهکار این است که با توسعه فضای  باز سیاسی اجتماعی می توان آینده ودور نمای روشنی را برای جامعه وشهروندان ترسیم نمودوبا مرتفع ساختن نیازهای مشروع و بحق  قشر جوان از یک بحران عظیم پیشگیری و جلوگیری نمود.

روش شناخت و درمان معضلات اجتماعی را متخصصان علوم اجتماعی تعیین و مشخص می نمایند و برای تضمین آینده جامعه باید شرایط حضور متخصصین و اظهار نظر آنان در جامعه فراهم شود و برای تامین فردای بهتر جامعه بایدازنظر و تئوری های آنان در توسعه جامعه وزندگی شهروندان و تامین نیازهای آنان بهره مند گردید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 20:49  توسط بهنام | 
 به ياد ۲۶فوريه ۱۹۹۲،روزي كه دنيا فراموشش نخواهد كرد

نسل کشی خوجالی ازآنمونه جنایت ونسلی کشی هادرتاریخ می باشدکه روی کوروش هاراسفیدکرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 22:6  توسط بهنام | 

اعلام رسمى ورود كروبى به كارزار انتخاباتى رياست جمهورى تا حدودى غير منتظره بود زیراكه همواره ایشان  از عدم اجماع اصلاح طلبان گله مند بودندو تكروى را نفى و طرد می نمودند.

حال صرفنظراز حق ايشان به عنوان یک شهروندویااز طرف حزب مطبوعشان براى شركت در انتخابات رياست جمهورى مى توان گفت كه آيا ايشان بازهم خود را در اردوگاه اصلاح طلبان مى بيند؟پس اگرجواب مثبت باشد چراآقاى كروبى به جبهه اصلاحات نمى پيونددوتا در يك شور مشورت جمعى بر روى يك شخص نظير خاتمى ويا حتى بر سر خود آقاى كروبى به اجماع برسند؟

اين گونه رفتارهاى ناهماهنگ با اصلاح طلبان از طرف شيخ اصلاحات مطمئنأ جايگاه ايشان را درنزدمردم ودر اردوگاه اصلاح طلبان بيش از بيش تنزل مواجه می نماید.

كروبى با نامزدى زود هنگام خويش ضمن عبور از خاتمى وتخريب وتحقير اصلاحات نشان داد كه از اول شكل گيرى اصلاحات دردوم خردادايشان نقش دوجانبه اى را ايفا مینمودندهم باسران جناح راست ومحافظه کاردرارتباط تنگاتنگ ودرتعامل بودوهم پدرمعنوی اصلاح طلبان بود بعدازدوم خردادکروبی بااستفاده ازشعارهای خاتمی به موج سواری پرداختندووبرای اصلاحات دایه مهربانترازمادرگردیندوتوانستندمهارولگام مجلس اصلاحات رابدست گیرند.

حتى با ديد بد بينانه مى توان گفت ایشان بامهاروکنترل بیش ازحدبرنامه اصلاح طلبان واین جبهه رابه یک جبهه محافظه کارومصلحت طلب تنزل داد.واین محافظه کاریه موجب انحراف وناکامی اصلاحات گردیدند، اين ظن وبدگمانی به ایشان از آنجا تقويت وبه يقين بدل مى گردد كه با اندكى عقب گرد نقش و رل ايشان را در نهمين انتخابات رياست جمهورى بررسى وبازبینی گردد.

برخی آگاهان سیاسی معتقدندكروبى از زمانى كه بواسطه ساده لوحى برخى اصلاح طلبان درصدرقوه مقننه قرار گرفتندوبا محافظه کاریهاوباتعامل باجناح راست(تعامل به سودراست گراها)وباموازنه منفی به طرف اصلاحات ازپشت به اصلاحات خنجر زدندوهمواره روحیه زد وبند وساخت وپاخت سياسى در پشت پرده در كارنامه ايشان دربرخی دوران مسئوليت شان به چشم مى خورد.

بزرگترين ضربه ايشان به ملت و آراء بيست ميليونى خاتمى همزمان با شركت عالي جناب كروبى در نهمين انتخابات رياست جمهورى دررقابت بامعین كليد خوردكه ايشان  ضمن همنوايى نامرئى با جناح راست توانست با پراكندن آراى اصلاحات،ضمن جلوگيرى از انتخاب دكتر معين خواسته یاناخواسته باعث شدندکه نام احمدى نژاداز صندوقهاى راى بيرون آیدباز هم اگر از ديدگاه وعينك بد بينى و از منظر نظريه  توطئه  به قضيه كروبى نگريسته شود مى توان تجليل شايسته اى از ايشان به عمل آورد كه نقش و رل خويش رایعنی مهاراصلاحات را بى عيب ونقص ايفاء نمودند.

بنابراين مى توان مدعي شدشرکت عاليجناب كروبي شيخ سابق اصلاحات دردهمين انتخابات رياست جمهوري درراستاي تكميل وادامه پروسه نقش دوگانه قبلی ایشان می باشد.

کروبی باایفاء نقش دوگانه تخصص فوق العاده ای درپراکندن آرای مردمی جبهه اصلاحات دارندبه علت همین نقش دوگانه مي توان ازايشان به عنوان سوپاپ اطمينان نظام يادكردهمچنين به نظرمی رسددرانتخابات اخیرماموريت ايشان اجراي پروژه پراکندن آرای اصلاحات باشد.الله علم .

زیراکه همواره كروبي درنقش ريحان ميان جناح راست وچپ دراجراي نقش خويش فوق العاده موفق بوده است.

بلوفهاي سياسي قبلي کروبی نظيرطرح تاسيس شبكه تلويزيوني خصوصي نيزدرهمين راستابودكه باناكام وعقیم ساختن اين پروژه به همگان اعم ازاصلاح طلبان وسایرین ازاین طریق سيگنال فرستادندكه براي هميشه ايجادرسانه خصوصي نظيرشبكه تلويزيوني راازذهنشان بيرون كنند

تاسيس حزب اعتمادملي رانيزمي توان درهمين راستاارزيابي كردكه اين حزب ضمن ايجاداختلاف وپارازيت بين فرستنده هاي پیام(اصلاح طلبان)وگيرنده هاي پيغام آنان يعني مردم راباسردرگمي مواجه نموده است.

زیراکه همواره حزب اعتمادملی به رهبری کروبی بدون درنظرگرفتن نتیجه عمل خویش به وبدون توجه سایراصلاح طلبان نظیرمحمد خاتمی(رهبرومادرواقعی پروژه اصلاحگری)به تصمیم گیری می پردازند.نظیرنامزدی درانتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ورقابت باخاتمی.

این مردم مانده اندکه این حزب اعتمادملی به عنوان یک عضواصلاحات چراهمواره ازاجماع گریخته وبا تک روی به زیان اصلاحات گام برمی دارد؟

این درحالیست که لیدراین حزب همه رابه اجماع فرامی خواندوبرای اصلاحات دایه مهربان ترازمادرمیگرددودرانتخاباتهابه عنوان مدعی اصلاحات کاسه داغ ترازآش میگردد.

عالیجناب کروبی بااين گونه عملكردشان نقش وجايگاه حزب رانزداذهان عمومي تخريب واصلاذات تحزب گرايي رابه نحوفاجعه آمیزی تنزل دادندوایفای اين نقش دوگانه بااهداف چندمنظوره پروژه اي است كه به جزشيخ كروبي كمتركسي ازعهده آن برمي آيدكه بايدازاين به بعددراصطلاح سياسي ازاین گونه کارکردهابه عنوان شاهكاركروبيسم يادگردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:27  توسط بهنام | 

رقابتهای جام جهانی کشتی به میزبانی ایران باقهرمانیآذربایجان ،نایب قهرمانی ایران وکسب مقام سومی روسیه پایان یافت.

فینال این مسابقات که درروز17اسفنددرتهران بین ایران(میزبان)وآذربایجان رقابتی حساس ونفس گیربود.دوتیم درهفت وزن به رقابت پرداختندودراین مبارزه نفس گیرایران وآذربایجان هردو باسه کشتی گیربرنده به تساوی رسیدندوسرنوشت قهرمانی به مبارزه دوسنگین وزن ایران وآذربایجان سپرده شد.

فردین معصومی قهرمان وپهلوان ایرانی وعیسایف آذربایجانی درسه راندبه پیکارپرداختند.

رانداول رافردین معصومی برد،رانددوم راعیسایف آذربایجانی بردمجری اعلام نمودکه جناب آقای احمدی نژادواردسالن گردیدندفضا به نفع تیم ایران بودحالافردین معصومی حمایت وتشویق معنوی دکتراحمدی نژادرییس جمهورمحترم کشورمان رانیزاحساس مینمودفردین باشارژروحیه راندسوم راهجومی شروع کردوهمه چیزبه ثانیه های راند آخرکشیده شد.درهمان ثانیه های اول درراندسوم فردین یک امتیازپیش افتادایران جام قهرمانی رادردست خوداحساس میکرد جناب آقای دکترمحموداحمدی نژادبه همراه هیات همراه جناب آقای علی آبادی رییس محترم سازمان تربیت بدنی ویزدانی خرم رییس محترم وزحمت کش فدراسیون کشتی ازسکوی سالن نظاره گرجریان این نبردنفس گیربودند.

درکمترازسی ثانیه آخرناگهان عیسایف دریک غافلگیری معصومی راباهل دادن ازدایره تشک بیرون انداخت ودو یل به تساوی رسیدند.

(فقط دراین میان جای حکیم ابولقاسم فردوسی کم بودکه باتماشای مبارزه دوپهلوان ایران وتوران به شعرپراکنی وحماسه سرایی بپردازداماصدحیف که نبود).

سرانجام عیسایف آذربایجانی بامجموع امتیازات بیشتردرسه راندجام جهانی کشتی آزادرابه آذبایجانی ها اهدانمود.

امابدبختانه درحضوردکتراحمدی نژادباغلبه پهلوان آذربایجانی بر فردین معصومی متاسفانه شکست کل تیم ایران رقم خورد.

بعدازقهرمانی تیم آذربایجان،ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکترمحموداحمدی نژادباهیات همراه جناب آقای علی آبادی رییس محترم سازمان تربیت بدنی ویزدانی خرم رییس محترم وزحمت کش فدراسیون کشتی بدون اهدای جوایزقهرمانان سالن مسابقات راترک فرمودند.ولی بعدازمراسم اهدای جوایزآقای احمدی نژاداززحمات کشتی گیران وکادرفنی تقدیرنمودند.

بدینگونه تیم ایران درخانه طلای قهرمانی رابه آذربایجان سپردند.

حال اگرمرحوم فردوسی حضورداشتندبعدازشکست معصومی اززبان ایشان چنین حماسه سرایی میفرمودند

اگرعیسایف آیدبه مازندران سرش رامی کوبیم باگرزگران.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 22:26  توسط بهنام | 

سنديكاياانجمن صنفي؟

سندیکاهای کارگری نقش موثری رادر احقاق حقه کارگران ایفا می نمایند، انقلاب صنعتی نقطه عطف وشروع فعالیت تشکل های کارگری درقالب سنديكامي باشد.

تا قبل ازانقلاب اسلامی نیز تشکل های کارگری در قالب سند یکا،اتحادیه(ائتلاف چند سند یکا)و کنفدراسیون(ائتلاف چند اتحادیه)بوده است.

اماسنديكابعدازانقلاب سرنوشتی غریبی یافت.

« شاید باورش سخت باشد اما ظاهراً واژه «سندیکا» فقط به دلیل پاسداری از زبان پارسی از قانون اساسی وقانون کار ایران حذف شده است. آنچه از اسناد به جامانده مشاهده می شود این است که درهنگام تدوین قانون اساسی درپیش نویس اصل 26 واژه سندیکا ذکرشده بود اما یکی از اعضای مجلس خبرگان(محمد خامنه ای) با این استدلال که سندیکا واژه ای غربی است خواستار آن می شود که از معادل پارسی یا ترجمه «انجمن صنفی» به جای سندیکا استفاده شود. اما برای انتقاد به چنین عمل غیر قابل باوری شایسته نیست ماهم مدعی زبان فارسی شویم. فقط کافی است به بارتاریخی این واژه توجه کنم تابدانیم ترجمه یک واژه تاریخی وکلیدی که هویتش را با بیش از دو قرن مبارزه به دست آورده است به معنای تهی کردن آن واژه از بار تاریخی اش ودرنهایت عقیم کردن مفهوم آن واژه است.»-1

این ترجمه ناثواب به هر علت وبهانه ای که باشد اولاً نمی تواند بار معنایی وشأن سندیکا را برساند وثانیاً انجمن صنفی نمی تواند جایگزین مناسب سندیکا برای حفظ حقوق کارگران باشد.

سندیکا با انجمن صنفی تفاوتهای اساسی دارد ومهم تر آنکه سندیکا ترجمه پذیر نمی باشد ومثل سایر مفاهیم جهانی که درقالب ادبیات جهانی برای همه ملتهاتعریف شده و شناخته شده است،و نیازی به ترجمه ندارد.

«انجمن های صنفی» موجود که قرار بودكه جايگزين سندیکا ها باشند تنها مترسکی از یک نهاد مستقل کارگری ازآب درآمده اند.

«تبصره دوم ماده 131 قانون کار(قانون حمایت کننده از کارگر!!) انجمن های صنفی را مکلف کرده تا اساسنامه خود را دروزارت کار به ثبت برساند. هر چند درقانون سخنی از تصویب این اساسنامه ها توسط دولت به میان نیامده اما ثبت آن نیز بدون دخالت دولت ممکن نیست.»-2

براین اساس دولت به هر بهانه ای می تواند از ثبت اساسنامه انجمن های کارگری خودداری ورزد یا با فشار ماده یا تبصره ای را درآن بگنجاند یا اساساً آن رابه نفع خود تغییر دهد وهمه اینها زائیده انحصارامتیاز ثبت انجمن ها دردست دولت می باشد.ازاین روبه همین راحتی استقلال انجمن های صنفی به عنوان جایگزین یا خود سندیکا موردخدشه وآسیب قرار می گیرد.

« به این ترتیب تبصره دوم ماده 131 قانون کار امکان شکل گیری سندیکا های مستقل را نمدهد.»3

وبدنبال آن اصل مهم ومترقي 26 قانون اساسي نیزنقض ميگردد.

اصل مترقی 26 قانون اساسی با صراحت شرکت وعضویت درتشکل ها را حق همه مردم دانسته ونیز هرگونه اجبار وملزم ساختن کسی را به عضویت درتشکلی منع کرده است.

بدین مضمون« احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی وصنفی وانجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادانه مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی واساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچ کس را نمی توان از شرکت درآنها منع کرد یابه شرکت دریکی از آنها مجبور ساخت.»

این درحالیست که"ماده 131 قانون کار"اين اصل دموكراتيك قانون اساسی رانقض مي كند.

بدین شرح:«فصل ششم درتبصره چهار ماده 131 کارگران راملزم به انتخاب یکی از سه تشکل شورای اسلامی کار، انجمن صنفی یا نماینده کارگران کرده است»4( 1- شورای اسلامی کار2- انجمن صنفی 3- نماینده مستقیم)

مطابق این قانون « کارگران هم از داشتن تشکلی به دلخواه «منع» شده اند وهم به شرکت درتشکلی مجبور می شوند.»5

درحالیکه قانون اساسی نه چنین محدودیتهایی راتوصیه ونه به رسمیت می شناسد.وهرگونه جبروتحمیل درتشکیل،انتخاب انجمن وجمعیت ها و...راصریحا نفی وطرد می نماید.

منابع:

1-اسماعیل محمدولی - 6 شهریور87 روزنامه کارگزاران.

2و3- همان منبع

4و5- روزنامه کارگزاران 11 دی ماه 87

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:43  توسط بهنام | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هدف اصلي من از به راه انداختن اين وبلاگ اين است كه كمك بسيار ناچيز در روشنگری حقوق شهروندی بكنم
_لئن بسطت الی یدک لتقتلنی ماانابباسط یدی الیک لاقتلک انی اخاف الله رب العالمین العلمین._اگردستت رابه سوی من دراز کنی که مرا بکشی{بدان که}من دست درازکننده به سوی تو نخواهم بودکه بکشمت؛چراکه ازخداوند،پروردگارجهانیان می ترسم.قران کریم،مائده.آیه 28

پیوندهای روزانه
شهرام گلکار
آتیلا
روش تحلیل سیاسی
شورش!
باشگاه بوکس آذربایجان
گونش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
هفته نامه آواي اردبيل
عماد باقي
جامعه شناسی
سیبستان
يادداشتهاي من
حقوق
علوم جنايي-حقوق جزاجرم شناسي
مجال_حقوقی
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوارتحکیم وحدت)
وكيل مدافع
وکیل مدافع_انجمن علمي حقوق
دانشکده معماری و هنر دانشگاه ازاد تبریز
حميدرستمي
خبرنویسی مدرن
روش تحلیل سیاسی_بهشتی پور
توسعه و فقر زدايي
رامين جهانگيرزاده
زمانه
جدیدترین خبرهای بوکس ايران
مهيارمنشي پور
بهروزصدیقي
مايك تايسون
عكسهاي برترقرن
حقوق براي همه
سهام الدين بورقاني
داستان-ليلاصادقي
درسگفتارهای دکتر جواد طباطبایی
سنديكای شركت واحدتهران
آگاهي حقوقي
غفورتقي اوغلو
محمدمصطفايي
سام قندچي
باشگاه انديشه
انجمن وبلاگ نویسان اردبیل
شهنازغلامی
غلام جلالی
برونیسلاو مالینوفسکی
جامعه شناسی
جامعه شناسی و فلسفه
تورکون یاشادیغی هر یئرده
راهنماي مرجع وبلاگ نويسان
علی اشرف فتحی
مترجم گوگل
داریوش خراسانی
الفبای سرخ.نصورتقی پور
راهب بهنام بهشتی
لیلی بامن است!
سیستم پایانه قوه قضائیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM